تبليغاتX
آسمان بار امانت نتوانست کشید .....

آسمان بار امانت نتوانست کشید .....

مدیر عامل سخنرانی داشت.او در حین سخنرانی منتظر مهمان ویژه یعنی اقای دکتر... از مسولان کشوری بود به همین خاطر به مسئول روابط عمومی گوشزد کرده بود که یک نفر را مامور کند که به محض ورود اقای دکتر مدیر عامل را خبر کنند تا ایشان شخصا به استقبال اقای دکتر برود
رییس روابط عمومی هم یک نفر را مامور کرده بود تا در جلوی در ورودی به محض ورود دکتر رییس را مطلع ورییس هم مدیر را اگاه کند
پس از چند دقیقه ان فرد نوشته ای به رییس میدهد مبنی بر اینکه دکتر امد.رییس روابط عمومی نوشته را به مدیر عامل میدهد او هم سخنرانی را قطع میکند و به اتفاق رییس روابط عمومی سالن را ترک میکند تا در محوطه باز از دکتر استقبال کند
مدیر عامل شتابان از همان همکار مامور میپرسد"دکتر کو؟"
همکار هم در پاسخ میگوید"قربان رفت ته باغ"!!!
مدیر عامل بر شتابش اضافه میکند و به سمت انتهای محوطه ای که در ان سمینار برگذار میشد میدوید او از یکی دیگه از همکارها میپرسه "دکتر کجا رفت؟"
همکار هم با تعجب همراه با قاطعیت گفت:همین الان کاهوها را برد اشپز خانه
چشمان مدیر عامل داشت از حدقه بیرون میزد با تصور اینکه جناب وزیر کاهو بدست در یک سمینار رسمی به اشپزخانه زفته باشد!
تعجب نکنید چون این یک اشتباه اسمی بوده برای اینکه در بین بچه های روابط عمومی فردی که کارهای خدماتی را هماهنگی میکرد به جهت مهارتش در کارش لقب دکتر گرفته بود!!!و فرد مامور دکتر جعلی را با دکتر حقیقی اشتباه گرفته بود!!!
پیام اخلاقی:هر گردی گردو نمیشه
پیام علمی:باور کنید در مملکت ما اگر جای این ۲ دکتر عوض میشد هیچ اتفاقی نمی افتاد بلکه شایدم بهتر میشد


+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387 20:44 توسط امرتات |


قار قار.
قارخان" و "قارخانم"، با دختر زیبایشان "قارناز"، روی درخت چنار پیری توی یک جنگلک تازه تاسیس، در یک لانه‌ی هشتاد سانتی دوخوابه‌ی دوبلکس، زندگی آرامی داشتند. یک روز، یک خانواده‌ی باکلاس کلاغ آمدند روی شاخهی کناری‌شان، یک لانه‌ی شصت و پنج سانتی با سونا و جکوزی، رهن کردند. آنها یک پسر داشتند به اسم "قارداش".
همان شب، خانواده‌ی قارخان مقداری تخم کاج برای شب چره برداشتند و به خانه‌ی همسایه‌ی جدیدشان برای خوشامدگویی رفتند. در همان برخورد اول، قارناز و قارداش که چشمشان به هم افتاد، قلبشان به تپش افتاد و نوکهایشان سرخ شد. آن شب، همسایه‌ها تا نزدیکی سحر تخم کاج می‌شکستند و درباره‌ی لک‌لک‌ها جوک تعریف می‌کردند و می‌خندیدند.
رفت و آمد بین دو همسایه زیاد شد؛ به طوری که "قارنوش خانم"، همسایه‌ی دست راستی و "قارپوز آقا"، همسایه‌ی دست چپی، به این نزدیکی حسودیشان شد و پیش این و آن، از این دو خانواده بدگویی می‌کردند و یک نسبت‌های ناروایی هم می‌دادند که آدم رویش نمی‌شود حتی اگر این نسبت‌ها درباره‌ی خانواده‌ی کلاغ‌ها هم باشد، آنها را نقل کند.
قارناز و قارداش، روز به روز علاقه‌شان به هم بیشتر می‌شد و حتی توی دانشگاه، همه‌ی همکلاسی‌ها این قضیه را فهمیده بودند و سر به سر آنها میگذاشتند. یکبار هم یک کلاغ سوسول به قارناز متلک گفت. و درست همان شب بود که قارداش، با پرهای خونین به خانه برگشت !
گذشت و گذشت تا این که یک روز، فکر کنم پنج شنبه بود، پدر و مادرها برای شرکت در کنفرانس کلاغ و معضل جهانی شدن، به جنگل بزرگ رفته بودند. قارداش، در حالی که به نوار "نازی قار کن که قارت پر از نیازه" گوش می‌داد، داشت از پنجره به قارناز که پشت پنجره‌شان ایستاده بود، نگاه می‌کرد، کم‌کم تحملش را از دست داد؛ از خانه بیرون آمد و به سمت خانه‌ی قارناز رفت....
چشم‌هایشان که به هم افتاد، نوک‌هایشان سرخ سرخ شد و قلبشان می‌خواست از سینه بیرون بزند....
... سه ساعت طول کشید تا با هم پرهایی را که تمام خانه را برداشته بود،جمع کنند....
چند روز بعد، حال قارناز بد شد و یک بار هر چه صابون خورده بود را....
قارخانم که زن باسلیقه و فهمیده‌ای بود، حدس زد که ممکن است چه اتفاقی افتاده باشد....
پدرها هم خبر شدند....
شب، خانواده‌ها با نوک سفید کلاغ‌ها دور هم نشستند و تصمیم گرفتند تا همسایه‌ها – به خصوص قارپوز آقا و قارنوش خانم – خبردار نشده‌اند، دو تا دل را به هم برسانند.... پسر قارناز و قارداش که سر از تخم درآورد، اسمش را گذاشتند "قاراشمیش".
دو تا خانواده، پولهایشان را روی هم گذاشتند و برای آنها یک لانهی چهل سانتی نقلی خریدند.
آنها داشتند با خوشبختی زندگیشان را می‌کردند تا این که یک روز، یک خانواده‌ی جدید کلاغ آمدند و روی شاخهی کناری‌شان، یک لانه خریدند. آنها یک دختر داشتند به اسم "قاروره

   دوستان عزیزمطلب بالائی رو از وب لاگی به اسم خنده گذاشتم که متاسفانه الان برای گفتن ادرسش حضور ذهن ندارم 

+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387 20:43 توسط امرتات |


درد دلهای زنان  در طول تاریخ که دست نخورده مونده
زن عشق می کارد و کینه درو می کند
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی...
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـاجازه لازم است ولی تو هر زمانی بخواهی
به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی!
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد میشود؛عاشق می شود مادر می شود پیر می شود و میمیرد
وقرن هاست که او
عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان
جوانی بر باد رفته اش را می بیند
و در قدم های لرزان مردش ، گام های شتابزده جوانی برای رفتن
و درد های منقطع قلب مرد ، سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده
و پیری مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد.
____________ _____
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است


اولین  فمنیست جهان

آدم: الو؟ کجائی؟ چرا موبایلتو جواب نمیدی؟
حوا: سلام... هیچی... رفته بودم دو کیلو سیب از درخت ممنوعه بچینم! حالا یه ساعته واستادم اینجا،‌ نه از تاکسی خبریه،‌ نه از شخصی.
آدم: چی میگی زن؟! تاکسی که هنوز اختراع نشده بابا!
حوا: اِوا راست میگیا! پاک یادم رفته بود!
آدم: پیاده بیا تورو خدا! این هابیل بیچاره از گشنگی با جورابش دلمه درست کرد خورد!
حوا: وای خاک عالم! اومدم...! راستی قابیل کجاس؟!
آدم: نمیدونم والا! من که اومدم خونه نبود.. لابد بازم رفته بیرون الواتی! دیشب هم دیر اومد خونه و بو سیگار میداد! این پسر آخر سر خودشو بدبخت میکنه! حالا ببین من کی گفتم!
حوا: نگو تو رو خدا! خدا مرگم بده! بچه‌ام گناه داره! برخورد دیروز تو هم باهاش اصلا صحیح نبود! این طرز برخورد از نظر روانشناسی کاملا رد شده‌‌اس و روی شخصیت بچه تاثیر منفی میذاره!
آدم: من که چیزی بهش نگفتم! فقط گفتم حق نداره تلویزیون نگاه کنه! مگه ما خودمون بچه نبودیم؟ مگه ما تنبیه نشدیم؟ مگه ما از بابامون کتک نخوردیم؟ شما زنها اصلا بلد نیستین بچه تربیت کنین!
حوا: خبه حال...ا! خیلی زوده که تو و امثال تو توی این دنیا برا ما زنها شاخ و شونه بکشن! شما ماها رو نشناختین هنوز...! اصلا حالا که اینطور شد امشب از شام خبری نیست! زنگ بزنین از بیرون پیتزا میوه‌جات براتون بیارن!
آدم: عزیزم! حالا من یه چیزی گفتم! شوخی کردم به خدا...! الو ؟ الو؟
حوا:...
«مشترک مورد نظر عصبانی میباشد! لطفا بعدا شماره‌ گیری نمائید...!»

... و اینگونه بود که اولین فمینیست دنیا قدرت‌نمایی کرد و صدای اولین مرد دنیا را در گلو خفه کرد!



زنان در واژه
- یک زن چیزی جز شوهرش نمی خواهد ولی وقتی که به او رسید همه چیز می‌خواهد.
«؟!»
2- زنان به خوبی مردان میتوانند اسرار را حفظ کنند ولی به یکدیگر می‌گویند تا در حفظ آن شریک باشند.
«فئودور داستایوسکی»
3- زنها مثل ماهی هستند. بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشکل است.
«ولتر»
4- زن اگر موافق باشد رحمت الهی است والا بلای آسمانی.
«روشنی»
5- حرف زدن زیاد خانمها اعجاز و گوش کردن مردان کرامت است.
«؟!»
6- اختلاف زن و مرد در این است که مردان همیشه آینده را می‌نگرنند و زنان گذشته را بخاطر می‌آورند.
«؟!»
7- زن مخلوقی است که عمیق‌تر می‌بیند و مرد مخلوقی است که دورتر را می‌بیند. عالم برای مرد یک قلب است و قلب برای زن عالمی است.
«گرابه»
8- زنهایی که سر پیری مقدس و مؤمن می‌شوند چیزی را به خدا تقدیم می کنند که از بخشیدن آن به شیطان شرم دارند.
«؟!»
9- زبان زن به منزله شمشیر اوست. همیشه آن را بکار می‌برند تا زنگ نزند.
«؟!»
10- چنین است طبیعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داری و چو دوستش نداری دوستت دارد.
«میگوئل بوفلر»
11- شاهراه موفقیت پر است از زنهایی که شوهران خویش را به پیش می‌برند.
«توماس دوار»
12- زنها پنجاه برابر بیشتر به ازدواج اهمیت می‌دهند تا به منصب وزارت.
«؟!»
13- زن گردنبند است. دقت کن چه چیزی را به گردن می‌آویزی.
«امام جعفر صاذق»
14- مردان آفریننده کارهای بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان.
«رومن رولان»
15- دو چیز را دوست دارم و نمی‌خواهم آنی از آن منفک شوم . زن و عطر را.
«حضرت محمد (ص)»
16- زنها هرگز نمی‌گویند ترا دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان که درون آنها جای گرفته‌ای.
«لارو شفوکو»
17- من زنی را که از خانه برای شکایت از شوهرش بیرون می‌آید دشمن دارم.
«حضرت محمد (ص)»
18- آسیاب و ساعت و زن همیشه نیازمند تعمیر هستند.
«پروربس»
19- نه گفتن زن به معنی پاسخ منفی نیست.
«اس – پی – سیدنی»
20- زنان امیال خود را بهتر از مردان پنهان می‌کنند. اما مردان بهتر از زنان امیال خود را کنترل می‌کنند.
«ریچارد استل»
21- به قول قدیمی‌ها : زن بلاست ولی هیچ خونه‌ای بی بلا نباشه.






اشک زن ماله تمساح نیست  فقط برا خودشه
یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمی‌فهمم. مادر گفت: تو هیچ‌گاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید که چرا مادر بی‌دلیل گریه میکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای «هیچ چیز» گریه میکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمی‌دانست که چرا زنها بی‌دلیل گریه میکنند.
بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را میداند. او از خدا پرسید: خدایا، چرا زنان به آسانی گریه میکنند؟
خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه‌های او را آنقدر قوی آفریدم تا بار تمام دنیا را به دوش بکشد. و همچنین شانه‌هایش آن قدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد و من به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده‌اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود. به او توانایی نگهداری از خانواده‌اش را دادم حتی زمانی که مریض یا پیر شده است بدون این که شکایتی بکند. به او عشقی داده‌ام که در هر شرایطی بچه‌هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند.
به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد. به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی‌رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش میکند و به او این توانایی را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند. و در آخر به او اشکهایی دادم که بریزد. این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد.
او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک میریزد. خدا گفت: می‌بینی پسرم، زیبایی یک زن در لباسهایی که می‌پوشد نیست. در ظاهر او نیست و در شیوه آرایش موهایش نیست و بلکه زیبایی یک زن در چشمهایش نهفته است. زیرا چشمهای او دریچه روح اوست و قلب او جایی است که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.




روش تور کردن شوهر

روش جوادی:
یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

2- روش یاهو مسنجری:
این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!!
نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

3-روش بچه خر خونی:
همون داستان جزوه و این که خودت واردی.
نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

4-روش خرکی:
جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

5-روش مذهبی خفن:
چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری.
نکته:خواهر التماس دعا

6-روش از ما بهتران:
لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

7-روش بچه مثبت:
طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه.
نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

8-روش عرفانی:
میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه:
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته!
نکته:
این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده.

9-روش لوس گری:
یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلال از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست.

10-روش شهرستانی:
یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه!
نکته:
اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

به امید موفقیت..........





+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387 20:42 توسط امرتات |


چگونه در تله هاي زنان نیافتيم
زن ها فقط در پي شادي و خوشي نيستند. سيم كشي مغز آنها نسبت به مردان كاملاً متفاوت است—آنها در جستجوي ناسازگاري، كشمكش، غم، و بي ثباتي نيز مي باشند. دوست دارند به خاطر هيچ دعوا به پا كنند. و از آنجا كه مي خواهند دائماً قوت قلب پيدا كنند، عادت دارند اوضاع را نا آرام كنند. آنها موجوداتي بسيار احساسي هستند. و به خاطر همين خصوصيات است كه دائماً تله هايي براي مردان درست ميكنند تا وفاداري و تعهد و انگيزه و علاقه ي آنها را بسنجند.
اكثر اين تله هاي به شكل سوالاتي معصومانه پرسيده مي شود. معصومانه؟؟ فكرش را بكن! در واقع اين سوالات به اين دليل طراحي شده اند تا مردها را درمانده كرده و به افسوس خوردن بيندازد، چون مجازات شكست و درماندگي، بيرحمي است. اين تله ها، مثل بازيهايي كودكانه به نظر مي رسد كه زن ها، مردها را مجبور به شركت در آن مي كنند. هيچ راهي براي فرار شما از شر اين تله ها وجود ندارد، و تنها راهي كه پيش روي شماست اين است كه بتوانيد از اين تله ها جان سالم به در ببريد. اين به آن معني است كه ياد بگيريد چطور از كنار حقيقت رد بشويد (يعني دروغ بگوييد!)، چون وقتي زني اين سوالها را از شما مي پرسد، مسلماً به دنبال يك جواب صادقانه نيست. او خودش مي خواهد كه به او دروغ بگوئيد—و وقتي شما اين كار را مي كنيد، قادر خواهيد بود كه موقتاً او را ساكت كنيد و كمي هم احترام و ارزش براي خودتان بخريد.
در اينجا به برخي از متداولترين اين سوالها اشاره مي كنيم. به همراه سوالات جواب هاي صادقانه و كودكانه بعضي از مردها و سوالاتي زيركانه و دروغكي بعضي ديگر را براي شما آورده ايم. با ما همراه باشيد.

* "به چه فكر مي كني؟"
خانمها كمي مغرور هستند هستند. آنها تصور مي كنند ماه و خورشيد به دور آنها ميچرخند. پس وقتي زني اين سوال را مي پرسد، منظور واقعيش اين است كه: "آيا الان داري به من فكر مي كني؟" روانشناسي زنانه اش، او را وادار ميكند كه تصور كند كه بر فكر شما حكمفرما است.

پاسخ هاي نادرست:
"داشتم فكر ميكردم بازي كي شروع مي شود."
"اون دختر خوشگل كه الان رد شد را ديدي؟"
"شام"

پاسخ هاي زيركانه:
"داشتم فكر مي كردم امروز چقدر خوشگل شدي."
"داشتم فكر مي كردم چقدر مرد خوش شانسي بوده ام كه با تو روبه رو شدم."
"داشتم درمورد اون روزي كه پارسال رفتيم پارك فكر مي كردم، چقدر خوش گذشت."

* "فكر مي كني من چاقم؟" (به نظرت تو اين لباس چاق به نظر مي رسم؟)
منظور واقعي او اين است كه، "با اينكه ۵ سال است كه ديگه پامو تو باشگاه نگذاشتم، فكر ميكني هنوط از نظر جنسي جذاب هستم؟" اين سوالي بسيار پيچيده است، چون خودش مي داند كه چاق شده است. او از شما مي خواهد كه به او دروغ بگوييد.

پاسخ هاي نادرست:
"آره، بايد وزنت را بياري پايين."
جديداً متوجه شدم كه رانها و شكمت چاق شده است."
"نسبت به كي؟"

پاسخ هاي زيركانه:
او را با چنان حيرت و شگفتي نگاه كنيد، . در شگفت باشيد كه چطور حتي به فكرش رسيده چنين سوالي بپرسد.
به طور مستقيم پاسخ ندهيد، درعوض مثلاً بگوييد، "تو زيباترين زني هستي كه به عمرم ديده ام."

* "تو مجذوب چه چيز من شدي، هوشم يا جسمم؟"
اين يكي از كامل ترين تله هاي زنانه است. منظور واقعيش اين است كه، "آيا تو فقط از نظر جنسي مجذوب من شدي و منو فقط براي سكس مي خواهي؟" اگر به او جواب بدهيد كه به خاطر زيركي و هوشش مجذوب او شديد، ناراحت شده و خواهد پرسيد "پس فكر ميكني كه من زشتم؟" و اگر هم بخواهيد از ظاهر زيبايش تعريف كنيد باز هم جوابي ديگر برايتان دارد.

پاسخ هاي نادرست:
نگاه پر طمعي به بدنش بكنيد و از آن تعريف كنيد.

پاسخ هاي زيركانه:
"مي داني عزيزم چي منو مجذوب تو كرده؟ تو تركيبي عالي از زيبايي و هوش هستي. من همه چيزت را دوست دارم."

* "اگه ميتونستي با يكي از دوستهاي من رابطه داشته باشي، كدومو انتخاب مي كردي؟"
اين يكي از تله هاي قديمي براي سنجش وفاداري شماست. خيلي بايد دقت كنيد تا با كله تو چاه نيفتيد.

پاسخ هاي نادرست:
مشتاقانه جواب مي دهيد "ندا" و در ذهنتان صحنه هايي گرم و پرحرارت از دوستي با او را تصور مي كنيد.
بدتر اينكه جواب بدهيد، "انتخاب سختيه. نمي دانم ندا را انتخاب كنم يا شيرين را."

پاسخ هاي زيركانه:
تو آنقدر زيبا و جذاب هستي كه من به هيچ وجه دوست ندارم با كس ديگري رابطه داشته باشم."
"تاحالا درمورد دوست هاي تو اينطوري فكر نكرده ام. نمي تونم كسي را انتخاب كنم."

* "دوسم داري؟"
منظور واقعي او اين است كه، "آيا اين رابطه در آخر به ازدواج ختم مي شود يا اينكه من دارم وقتم را تلف تو مي كنم؟" يادتان باشد كه خانمها به ازدواج و رابطه مثل كار و بيزينس نگاه مي كنند و اگر ببينند رابطه اي هيچ فايده اي برايشان ندارد، راغب به ادامه آن نيستند.

پاسخ هاي نادرست:
"بهت انس گرفته ام."
"تا منظورت از دوست داشتن چي باشه."
"فكر مي كنم."

پاسخ هاي زيركانه:
در اينجا هم بايد تا مي توانيد از پاسخ مستقيم طفره برويد. پس مثلاً بگوييد، "تو كامل ترين زني هستي كه تا به حال ديدهام. خيلي خوشحالم كه در كنار تو هستم."

* "تا حالا با چند تا زن رابطه داشته اي؟"
فكرهايي كه در مغزش مي گذرد سوالاتي هستند مثل، "چطور توانسته اي با زني غير از من رابطه داشته باشي؟"، "آيا هنوز به اين زن ها فكر ميكني؟"، و "آيا آنها شريك هاي جنسي بهتر از من بوده اند؟"
پاسخ هاي نادرست:
شروع كنيد به دونه دونه شمردن و نام بردن.

پاسخ هاي زيركانه:
"يادم نمي آيد عزيزم، چون از وقتي با تو آشنا شدم ديگه كسي برام اهميت نداره."

از تله ها دوري كنيد
دراينجا فقط به چند مدل از تله هاي خانم ها اشاره كرديم. تله هاي بيشمار ديگري وجود دارد كه شما بايد سعي نيد با احتياط و دقت زياد از آنها عبور كنيد. يادتان باشد: اون به دنبال واقعيت نيست. تنها چيزي كه از شما مي خواهد اين است كه به او دروغ بگوييد و او را از نظر روحي آرام كرده و اطميناني دوباره به او بدهيد. ولي حواستان باشد كه اگر در جواب دادن دقت نكنيد، به دام مي افتيد.



تفاوت های زنان ومردان
آینده:
یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد
تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.
موفقیت:
یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش
خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است
که بتواند چنین مردی را پیدا کند.
ازدواج:
یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند،
ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج
میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.
روابط:
اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: "فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این کار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند.
بلوغ:
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.
فیلم کمدی:
فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.
دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.
حمام:
یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.
خواروبار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد.
بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاظر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.
و . .




+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387 20:36 توسط امرتات |

تو به من خندیدی ونمی دانست

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان ازپی من تند دوید

سیب را دست تو دید


غضب الود به من کرد نگاه سیب دندان زده ازدست تو افتاد
به خاک

سالهاست که درگوش من ارام
ارام

خش خش گام توتکرار کنان ؛میدهد ازارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما

سیب نداشت
واقعا  خانه کوچک من چرا سیب نداره خونه کوچیک من چرا برگ سبز نداره  نخیرکی گفته چون دنیارو سخت میگیرم  کی گفته خودم نمیخوام
خودم هنوزهستم مثل همیشه مثل هرزمان ولی نه برای خودم هستم دلم میخواد خیلی دلتنگیها رو! دلم میخواد مثل شبهای قدیم زارزارگریه کنم  دلم میخواد مثل شبهای دورم یکی حرفهامو گوش کنه ولی انگارکسی فرصت نداره دلم میخواد باز دلمو گره بزنم به پنجره فولاد عشق مثل اون شب سرد ازلحظه ای که سواراتوبوس شدم شوق عجیبی داشتم  اخه توی دلم؛ رودوشم هزار تا حرف داشتم میبردم به یه راه دور تا بلکه اون حرفمو گوش کنه فکر میکردم اهوئیم که ضمانتمومیکنه  وقتی رسیدم یکراست رفتم جلو پنجره فولادش نشستم اونجا خلوت بود یکدفعه ای احساس کردم که حرفهای 6ماهه نگفته که داشتند خفم میکردند وروم نمیشد به کسی بگمو دارم میگم بلند بلند وزارمیزنم دیگه طاقت نداشتم داد میزدم تا یکی اونجا بهم بگه چرا داد میزنم تا بغض فروخورده تبدیل به سنگ نشه دلم خوش بود وخوشحال بودم کسی حرفهامو گوش کرده والان تو رفتی اونجا بهش چی بگی ؟ ازوقتی رفتی هرشب پابه پات میام جلو پنجره فولاد عشق میام تا باها ش حرف بزنم  ولی نمیشنوم تو چی میگی  هر چی گفتی خوش به حالت منم خیلی وقته با کسی حرف نزدم  با تو هم نمیتونم حرف بزنم اخه تو یا مسافرتی یا دنبال برنامه خودت میدونم خیلی پرتوقعم چرا باید از تو انتظارداشته باشم به من فکرکنی خوب ببخش دیگه اینکاررو نمیکنم  ولی  ای کاش جز تو کسه دیگه ای هم داشتم

دود می خیزد زخلوتگاه من
کس خبر کی یابد ازویرانه ام


بادرون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟

دست ازدامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را ازساحل افکندم در اب
لیک ازژرفای دریابی خبر

برتن دیوارها طرح شکست
کسدگر رنگیدر این سامان ندید
چشم میدوزد خیال روزوشب
ازدرون دل به تصویر امید

تا بدین منزل نهادم پای را
ازدرای کاروان بگسسته ام
گرچه می سوزم از این اتش به جان
لیک براین سوختن دل بسته ام

تیرگس پا میکشد ازبام ها
صبح می خندد به راه شهر من
دود میخیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن




من چه دلتنگم

ياد آن روز به خير که زمين
آنقدر پاک بود از قدم انسانها

که هيچ پبامبري را به خود نميپذيرفت

و دلها آنچنان سرشار
که چشمها فقط
براي شادي به اشک مينشست
لبها محراب بوسه عشق بود
نه ترک خشکيده يک ديوار
و من
فرشته کوچکي بودم در بهشت
فارغ از مرز و جدا از سرنوشت
و نه حتي
هيچ معبدي
که مرا از خدايم جدا کند
خوابهايم همه از جنس گل ياس
و تمام وجودم احساس
روزگاريست دلم
هوسش را دارد
من غريبم اينجا
همه را ميبخشم به شما
دلخوشم من به همين گلبرگي
که فقط زنده کند ياد تورا
ياد چشمان تورا
وعشق نواي بي صداي ستاره اي است
که سالهاست مرده است
ومن هنوز
با ساز سياه
ابر بي تلاطم
وآسمان بي رنگ زندگي مي کنم
زندگي آرام است مانند رودي که هر روز مي خروشد
هر روز... مي خروشد اما مثل ديروز مثل فردا
وشايد احساسم
در شعرها خوابيده است
زبان
زمان
ما و اين دنيا
وباز در ميان هياهو ساکتم...
کسي گفت:مسکوت!
روزها ، هفته ها ،سالهاست
مي خندم و مستانه مي گريم
ما نيز...
مانيز در اوراق زمان مي ميريم
و عشق
انگار بايد باشد
وعشق
شايد...
نه! تنها کلمه اي زيباست!
عشق
زمان
خيال
نياز
بگذارد
بگذرد ...


+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387 23:20 توسط امرتات |

واما من

ساعت از 1 نیمه شب گذشته ، دوباره باد ، برف ،سرد، دوباره اشک ،آه ، غم ،دوباره درد !نه هیچ کدوم نیست هوا خوبه شب آرومیه ولی ، زخم و...
آری درد زخم دل ،دلی که هیچوقت مرهم نداشت ، ولی زخمش سر بست چون چاره ای نداشت ، و پایان این غمنامه پایان همه چیزه،دیگر دل جای زخم ندارد ،دیگر از زیادی زخم تکه هاش رو به جداییه،آری جدایی همان چیزی که شاید مدتهاست چشم انتظار دخترکی نشسته و امشب آغوش باز کرده تا او نو همراه خودش ببره ولی من نمیخوام برم میخوام دوباره اعتماد کنم  و بخندم به روی همه دنیا ولی با کی ؟ به کی ؟ برای چی ؟  .
 میخوام ردپای سرد دردرا پاک کنم از تمام وجودم با نگین گونه ی بی پناهم ،و می دونم که نظر تو اینه «که حالا ....»
گرمی کلامها رو را از یاد م ببرم ،کلمه به کلمه شان را با تنفر از یاد ببرم؟.
و تو را در دورترین نقطه ی قلبم زیر تمامی افکار پوسیده ام ،جایی که هیچگاه سر بر نیاری دفن کنم؟نه! به چه جرمی باید محکومت کنم تو که ...نمیدونم اگه تو هم دروغ محض باشی اگه تو هم خودت برا خودت مهمتر باشی اگه تو هم کفه ترازوت خودتو سنگینتر بکشه  !!!!اونوقت.
این بار برای همیشه ...
آدمک به ظاهر آراسته ای میشم که دیگه جایی در دنیا نداره و با تمام وجود از وجودم متنفرمیشم .....................
از کلمات عذر می خوام که با نوشتن درباره ی آدمک  وبا یاد مرد نما، بی ارزششان کردم ....
و از نگین گونه هایم هم عذر می خواهم که به پای آدمک مفت فروختمشان ....
روزی خدا جواب تمام نگین گونه هامو را که مفت به پاش هدر شد می گیره خدا هنوز اینجاست
 ناديده گرفتن مهرباني،خيلي بد ه و بدتر از آن تظاهر به ناديده گرفتن مهربانيه  . اين كه يك نفر ،به شيوه خودش ـ روي اين سه كلمه تمركز كن : به
شيوه خودش ـ مهرباني مي كند و تو آن را ناديده مي گيري و يا تظاهر به اين كار مي كني ،خيلي بده .حتي خورشيد هم تاب ديدنش رو نداره .ديروز
 داشتم با درخت روبروي پنجره رو به خيابان آشنا ـ همان كه امروز يكي از برگ هاي خوش رنگش افتاد و مرا براي يك ساعت درگير خودش كردـ صحبت مي كردم .در اين مورد با هم توافق داشتيم كه:حتما ضرورتي ندارد كه همه انسانها ،با خنده و صحبت و شوخي و .... مهرباني شان را ابراز
 كنند .خيلي وقت ها سكوت ،فريادي از جنس مهرباني را در بر دارد .
سكوت ،فقط يك نمونه از هزاران هزار نوع مهرباني است سکوت وقتی کسی که میخوای دوستش داشته باشی فقط وفقط از عشق قدیمیش میگه
  سکوت در مقابل اینکه ازت میخواد اگه روزی گل لبخند تو با دستش چید پر پر نشی وفریاد نزنی سکوت در مقابل همه خوشی هاش اگه باعث رنجش
تو شد وتو سکوت کنی چون ...  اره سکوت  یعنی یه نوع دوست داشتن

+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387 1:3 توسط امرتات |

سلام  ازاینکه  پست قبلی رو کمی تغییر دادم وقسمتی شو حذف کردم معذرت میخوام



صحبتهای زن ومرد در دوران مختلف
سالگرد ازدواج
1) زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
*****
روز زن
1)زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
*******
روز مرد
1) زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)
*****
40 روز بعد از تولد بچه
1) زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)
******
40 سال بعد
1)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم
******
2 ثانیه قبل از مرگ
1) زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه
*****
وصیت نامه
1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید
*****
اون دنیا
1)زن : خطاب به فرشته ی مسول :خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید , نه نه عزیزم , خدایا به خاطر من(((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت )))
2)مرد :خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن




اشتباهاتي كه بانوان در آرايش مي‌كنند
با نوک انگشت اطراف چشم بمالید تا حلقه های زیر چشم و یا پوست تیره دور چشم را بپوشاند. رنگ کرم باید کمی از پوست خودتان روشن تر باشد
با برس یک سایه چشم کمرنگ به پشت چشم بمالید (از محل رویش مژه ها تا زیر ابروها).
از یک سایه رنگ متوسط برای پوشاندن چین روی استخوان زیر ابرو استفاده کنید. از گوشه بیرونی چین شروع کنید و سایه را با حرکتی جارو مانند (مثل حرکت برف پاک کن ماشین) به سمت گوشه درونی چین (نزدیک بینی) بمالید. آنقدر این کار را تکرار کنید تا رنگ کاملا با پوست مخلوط شود. اگر دوست دارید می توانید دو رنگ مختلف را با هم مخلوط کنید تا رنگ دلخواهتان ایجاد شود.
با یک مداد خط چشم نوک تیز پلک بالا را (نزدیک مژه ها) آرایش کنید (باز هم از بیرون به سمت بینی). بعد با یک قلم موی لب، خط را کمی مات کنید.
حالا فقط گوشه بیرونی پلک پائین را (تا یک سوم پلک) خط بکشید. از همان رنگ پلک بالا استفاده کنید و باز هم با قلم موی لب، لبه ی خط را محو کنید


چگونگی پوشاندن تیرگی پوست دور چشم

يكي از بزرگ‌ترين اشتباهاتي كه بانوان در آرايش مي‌كنند، انتخاب فونديشن نامناسب براي پوست‌شان است، به همين علت، صورت بعضي‌ها بسيار طبيعي و شاداب به نظر مي‌آيد و برخي ديگر از خانم‌ها مثل اين است كه يك ماسك بر چهر‌ه‌شان زده‌اند. به طور كلي رنگ پوست بيشتر بانوان يك ته زمينه زردرنگ دارد و اين ته‌رنگ پوست در بانوان آسيايي، آمريكاي لاتين و برخي از مناطق آفريقا ديده مي‌شود. بنابراين براي اينكه پوست‌شان طبيعي‌تر به نظر بيايد، بايد فونديشني را انتخاب كنند كه يك ته رنگ زرد داشته باشد. بيشتر فونديشن‌هاي موجود در بازار، ته رنگ نارنجي يا صورتي رنگ دارند. به همين دليل بانواني كه اين رنگ فونديشن‌ها را استفاده مي‌كنند، صورتي مصنوعي پيدا مي‌كنند


+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387 1:1 توسط امرتات |

بدليل بالا رفتن قيمت سكه خانم ها به فكر اجرا گذاشتن مهريه هستند . آقايان عزيزآيا به اين فكركرده ايد كه ديه ارزانتر از مهريه است

زن به شوهر: عزيزم از ايتاليا برات چي بيارم؟ شوهر باتمسخر: يك دختر موبور و نازايتاليايي! .. بعد از برگشت از سفر، شوهر به زن: سوغاتي من چي شُد؟ زن به شوهر: بايد 9 ماه صبر كني ، تا به دنيا بيارمش

بيچاره مردا: وقتي به دنيا مي يان همه حال مامانشونو مي پرسن. وقتي ازدواج مي کنن همه مي گن چه عروس خوشگلي. وقتي مي ميرن همه مي گن بيچاره زنش!

 

درجات ديوانگي:1)گيج. 2)خنگ. 3) پپه. 4)يول. 5)اسکل. 6) شاسکول. 7)گاگول. 8)لر. 9)احمدي نژاد

 

ترکه سواد نداشته , میره انتخابات ریاست جمهوری شرکت میکنه ! بهش میگن تو که سواد نداری ! میگه مگه ریدن توی مملکت سواد میخواد؟

 

 

به ترکه میگن با بالش جمله بساز. میگه بالش؟ خیلی خوب یه روز رفته بودم شکار، یه پرنده دیدم شلیک کردم خورد به بالش. یارو میگه عجب خریه این. بابا این بالش نه اون بالش. ترکه میگه هااااااا اون بالش یه روز رفته بودم شکار، یه پرنده دیدم میخواستم بزنم به این بالش ولی خورد به اون بالش یارو کف میکنه میگه خره من بالش توشک لحاف اینچیزا رو میگم. ولش کن حالا با توشک جمله بساز ترکه میگه با توشک. خیلی خوب یه روز رفته بودم شکار، یه پرنده دیدم، والا توشک بودم بزنم به این بالش یا اون بالش

 

يه روز شادمهر عقيلي يه بخاري ميخره ! بعد دستش ميخوره به بخاري و دستش ميسوزه ! فردا ميره بخاريش رو ميفرشه اما اون شب كه ميخوابه بخاريه مياد به خوابش و ميگه : وقتي... ديدي كه سوختي... رفتي و ما رو فروختي

رشتيه نفس زنان مياد خونه، به زنش ميگه: خانم جان چه نشستي كه به هركي كه پنج ‏تا بچه داشته باشه، يك پرايد مجاني ميدن! زنش ميگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما كه ‏سه تا بچه بيشتر نداريم! رشتيه ميگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم ‏از صغرا خانوم، طبقه پاييني دارم! الان ميرم ميارمشون. خلاصه ميره دو تا بچه‌ها ‏رو مياره، وقتي برميگرده ميبينه دو تا از بچه‌هاش نيستن. از زنش ميپرسه: خانم ‏جان، ياسر و علي كجا رفتن؟ زنش ميگه: والله تو كه پايين بودي، هوشنگ خان اومد ‏بچه‌هاشو برد! ‏

ترکه و آمريکايی و چينه ميخواستن توی سيا استخدام شن. ميبرنشون اتاق مصاحبه و ميگن بايد بريد تو اتاق بعدی و با اين تفنگ کسی که اونجا نشسته رو بکشيد. چينيه ميره تو، بعد يه مدت ميآد بيرون گريون ميگه نه، من نميتونم پدر بزرگم رو بکشم. رد ميشه. آمريکايه ميره و ميآد، ميگه من نميتونم بچم رو بکشم. اونم رد ميشه. ترکه ميره تو. يه مدت ميگذره ميبينن صدای داد و فرياد ميآد. وقتی ميآد بيرون ميگن چی شد؟ ميگی هيچی، داداشم بود، ولی تفنگه تير نداشت، مجبور شدم با مشت و لقد بکشمش!

ترکه با دوست دخترش ميره كافي شاپ ، گارسون مياد ميگه : چي ميل داريد براتون بيارم؟ دختره ميگه : دوتا كافه گلاسه لطفاً . یارو با عجله ميگه : دوتا هم واسه من بيارين!!

 

تركه مي ره پيش آخونده مي گه حاج اقا با كفش مي شه نماز خوند؟ اخونده مي گه نه جانم نمي شه. تركه مي گه ولي من خوندم ... شد!!

لره میخواد بره خواستگاری به خوانوادش میگه اکه از طرف خوانواده ی دختر کسی زر زر کرد کسی حق گه خوردن نداره جز آقام

 

رشتیه با خانمش دعواش میشه، دست بچه هاش رو می گیره قهر می کنه خانمش میگه: با من دعوا داری بچه های مردم رو کجا می بری ؟!

 


+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387 20:21 توسط امرتات |

سلام  بازم سلام 

دنیا وکارهاشو میبینی تا دیروزمینوشتم تا بلکه همه غم های دلمو بریزم بیرون مینوشتم تا توی خونه مادرعزیزم چشمهای 
غمگینمو نبینه  تا بلکه
زنجیر عدل انوشیروانو بگیرم   ودرنهایت خداوند در قبال تمام سکوتم صبرم  به من یعقوب  نایبنا یوسفوداد از کنعان ودلم میخواد براش نه زلیخائی بلکه یوسف منشی باشم در عشق زلیخا  دلم میخواد همه اون تلخی رو ازدلش بریزم بیرون ولی نمیدونم چه طوری  احساس میکنم باید زمان بگذره وبالاخره  اروم اروم زخم دلش تسکین  پیدا میکنه  نمیدونم شایدم هرگز اونو فراموش نکنه وبا هر حرکت ناشایست من دوباره همون ادم مشکوک بشه چه کنم منم بی تجربه ولی دارم نهایت تلاشمومیکنم  چون حسابمو با خودم یکسره کردم ازگذشته خودم چیزی یادم نیست اززخمی که رو دلم گذاشتند از نامردمی ها هیچی وهیچی ولی دلم میخواد با تمام وجودم به مردی تکیه کنم که بدونم تو همه چاله ها پشتم وایستاده واگه بترسم از دره مرگباری رد بشم دستمو میگیره تا نیفتم کسی که اگه تو ایستگاهی اززندگی موندم منتظرم میشه تا برسم  ازخدا فقط اینو میخواستم فقط بلد نبودم چی بخوام!!!  ببین اقا یوسف گل من بد قولی نکردم فقط خاستم کارتو راحت کنم   مطالب خوبی گذاشتم بخون به دردت میخوره

بیایید در مورد مخالفتها به توافق برسیم
اگر درگیر بحثی شوی که برنده ای نخواهد داشت، چه میکنی؟ بدیهی است نه تو میتوانی عقیده طرف مقابل را تغییر دهی، نه او قادر است عقیده تو را عوض کند. اگر به جر و بحثی عقیدتی ادامه بدهی، هیچ فایدهای ندارد جز اینکه احساسات یکدیگر را جریحهدار کنید و تو حرفی بزنی که به گونهای جبرانناپذیر روابطتتان را خدشهدار کند .
ضربالمثلی روسی میگوید: وقتی حرفی از دهان آدم در میآید، پرواز میکند و دستت به آن نمیرسد .
هدف این بخش این است که کمکت کند بفهمی چطور میتوانی قبل از اینکه حرفی از دهانت بیرون بپرد، جلوی زبانت را بگیری. در اینجا چندین راه کشف میکنی که مؤدبانه خودت را از جر و بحث کنار بکشی و چیزی نگئی که بعداً پشیمانی به بار بیاورد .
▪ مخالفت بدون ناسازگار جلوه کردن :
بخشی از لذت زندگی این است که خودت را وارد مجادله نکنی، بلکه از آن بپرهیزی. عقبنشینی ماهرانه صرفاً پیروزی است. (نورمن وینسنت پیل )
یک راه مؤثر برای کنار کشیدن از یک بن بست، اظهار این عبارت است: حق با هر دوی ما است و سپس، بیدرنگ باید بحثی بیدردسر را پیش کشید. تقریباً در بیشتر مجادلهها و بحثها، هر کسی منطقی خاص برای خود دارد. موضوع این نیست که یکی راست میگوید و دیگری دروغ، یا یکی خوب است و دیگری بد. مسأله این جا است که هر دو طرف نظریاتی متفاوت دارند. عوض اینکه یکدیگر را به چشم دشمن خونی نگاه کنید، کافی است درک کنید که در مورد موضوعی احساسی عقیدهای متفاوت دارید .
یکی از دوستانم گفت: ای کاش هفته پیش متوجه این مطلب شده بودم. یکشنبه شب، من و زنم برای شام به خانه پدر و مادر او رفته بودیم. سر شام من گفتم که ساختن بزرگراه دوباره متوقف شد. چه غلطی کردم! پدر زنم گفت که خیلی خوشحال است چون از اول هم نمیبایست این بزرگراه درست میشد، چرا که باعث تخریب درهای تاریخی میشود .
من به او گفتن که ساختن این بزرگراه به شدت لازم است چون پنج روز در هفته که سرکار میروم، هر روز بیش از یک ساعت از وقتم تلف میشود، چون تعداد ماشینها نسبت به ده سال گذشته چهار برابر شده بدون اینکه تعداد جادهه بیشتر شود. پدر زنم غرولند میکرد که خودخواهی، خصوصیت نسل من است و م بیشتر نگران رفت و آمد خودمان هستیم تا مکانی تاریخی .
من از کوره در رفتم و گفتم که او حق ندارد مانع پیشرفت شود. و پناه بر خدا! یک دفعه پدر زنم دستمال سفره را روی زمین پرت کرد و بلند شد و رفت و گفت دلش نمیخواهد سر میز شام بنشیند و به این چرندیات گوش بدهد. آرزو میکردم که کل ماجرا پیش نیامده بود. ای کاش میدانستم این بحث چقدر او ر متغیر میکند و با گفتن این حرف که بیایید در مورد مخالفتها با هم به توافق برسیم، از این واقعه ناگوار پیشگیری میکردم و بعد هم مؤدبانه موضوع را عوض میکردم .
حق با او است. همانطور که جرج برنارد شاو گفته است: هیچ موفقیتی به آسانی به دست آوردن ادب و نزاکت و مفیدتر از آن نیست .
▪ حفظ آبروی طرفین :
کردارهای خوب مستلزم از خودگذشتگیهای جزئی است. (رالف والدو امرسون )
فرض کن که تو و همسرت در مورد تعلیم و تربیت نوجوانتان که مرتکب خطائی شده، با هم اختلافنظر دارید. احساس تو این است که همسرت به تنبیه معتقد است و تصور میکند که تو زیادی آسانگیر هستی. بحث شما در این زمینه منجر به نزاعی خانوادگی میشود .
همسرت میگوید: اگر از حالا به این بچه نفهمانیم چه کسی حاکم خانه است، دیگر هرگز به ما احترام نمیگذارد .
تو میگوئی: اگر او را به عنوان تنبیه در خانه نگه داریم، به مراتب سرکشتر میشود .
همسرت بحث میکند که: اینجا خانه ما است. اگر او بخواهد اینجا زندگی کند، باید از قوانین خانه اطاعت کند. تو با او مخالفت میکنی و میگوئی : او هفده سال دارد. تقریباً بزرگسال است، نمیشود مثل بچهها با او رفتار کرد .
و به همین ترتیب بحث کش پیدا میکند. میتوانید از این عبارت استفاده کنید: جبهه هر دوی ما یکی است .
این عبارت باعث میشود قبل از اینکه مخالفت قد علم کند، چشماندازی پید کنید. همین عبارت در یک جبهه بودن، به جای مخالف بودن، کلی کمکت خواهد کرد .
سام لونسون گفته است: ممکن است همیشه با هم موافق نباشیم، اما میتوانیم سعی کنیم یکدل باشیم. به عبارت دیگر، صرفاً اینکه با کسی موافق نیستی، به این معنا نیست که باید دشمن یکدیگر باشید. گفتن این حرف که: هی، ما هر دو یک چیز را میخواهیم، ممکن است کمک کند که به خاطر داشته باشید هر دوی شم مقصدی یکسان دارید و صرفاً میخواهید از راههای متفاوت به آن برسید. این عبارت به شما کمک میکند از حال و هوای خصمانه خارج شوید و نگرانی مشترک خودتان را با همکاری یکدیگر حل و فصل کنید .
خانمی صبورانه میگفت: این روشها خوب است، اما در مورد شوهرم کارآئی ندارد. او باید در هر جر و بحثی برنده باشد .
اگر توهم همین گرفتاری را داری، نگران نباش به طور مفصل شرح میدهیم که چطور مدبرانه گفتوگوئی یک طرفه را تمام کنی .
▪ موقرانه خودت را از جر و بحثهای بیهوده کنار بکش :
من حتی یک بحثکننده را ندیده ام که از طریق جر و بحث طرف مقابل را متقاعد کند. (توماس جفرسون )
چه میشود اگر در مورد یک قرارداد مذاکره کنی و به بن بست برسی؟ تو رضایت نمیدهی، طرف مقابل هم همینطور. در این مرحله، اگر پافشاری کنی، تمام آنچه را تحمیل کردهای، از دست میدهی .
بگو: بیا سر این یکی برگردیم، و بعد به سراغ جنبه ای توافقی برو که کمتر مجادله دارد. این عبارت، راهی اساسی برای تغییر دادن موضوع است بیآنکه تغییر عقیده داده باشی، بعد که جوی مصالحهآمیز به وجود آمد، به مبحث قبلی برگرد و در شرایطی مطلوب، از پس آن بربی .
با چند تا از همکارانم ناهار میخوردم که موضوع به مبارزه انتخاباتی فرمانداران کشیده شد. مبارزه انتخاباتی به جاهای ناجور کشیده شده بود و هر حزبی دیگری را به سوء استفاده و کردارهای نادرست متهم میکرد. بازار بحث داغ شده بود. یکی از همکاران رو به من کرد و پرسید که به نظر من چه کسی باید فرماندار شود؟ اصلاً دلم نمیخواست خودم را وارد بحثی کنم که برندهای نداشت. دستانم را به علامت تسلیم بالا بردم و گفتم: من یکی از این مورد معذور بدار .
▪ تغییر عقیده به جای قبول موقعیت :
هدف نهائی ارتباط بیشتر باید بر اساس تلفیق و آشتی باشد. (ام. اسکات پک )
کلارنس دارو میگوید: فکر کردن یعنی اختلاف نظر داشتن. با این حال، افرادی که متفاوت فکر میکنند، اغلب به موضع خود چسبیده اند و نمیخواهند تغییر عقیده دهند. آنان پاشنه به زمین میکوبند و در مخالفت خود سماجت میکنند . عباراتی مانند: کامیابیهای متفاوت برای افراد متفاوت و شش تا همان یک جین است، همگی روشهائی مؤدبانه است که موجب میشود حرمت شرکتکننده در بحث حفظ شود و بتواند خود را از بگو و مگو حفظ کند .
من و یکی از دوستانم این امتیاز نصیبمان شد که در همایشی مربوط به مدیری دوراندیش که آن موقع بیش از هشتاد سال داشت، شرکت کنیم. همچنانکه برنامه ادامه داشت، معلوم شد که او گهگاه از اصل مطلب منحرف میشود و موضوع از ذهنش میرود. او در یک لحظه واضح و منطقی حرف میزد و لحظهای بعد چرت و پرت میگفت .
در یک مورد، او قاطعانه موضعی گرفت درست مخالف موضعی که قبلاً داشت. یکی از حضار این مسأله را به رخ او کشید. سخنگوی ما با لحنی پر حرارت به کلی منکر موضوع اول خود شد و عصبانی از اینکه آن شرکتکننده چقدر گستاخ است که با او مجادله میکند، اما شرکت کننده هم سماجت میکرد که حق با او است .
دوست من که خودش در زمینه مذاکره خبره بود، متوجه شد که این بحث هیچکس ر به جائی نمیرساند. هیچیک از آن دو قصد نداشتند کوتاه بیایند و تضاد بین آنان هم در نهایت هیچ سودی در برنداشت. بنابراین، دوستم از جا برخاست و ب لحنی جدی ولی مؤدبانه گفت: هر دوی شما حق دارید. سپس با مثالهائی از نظرات هر دو جانبداری کرد و دست آخر، در مورد مرحله بعدی سخنرانی پرسید . او با این ترفند و در کمال متانت، سخنرانی را به موضوع اصلی برگرداند .
▪ روشهای مردانه در قبال روشهای زنانه :
ما به اشتباه باور داریم که اگر شریک زندگیمان ما را دوست داشته باشد، به همان روشی عمل و رفتار میکند که وقتی ما خودمان کسی را دوست داریم، آنطور رفتار میکنیم. (جانگری )
در کتاب مردان مریخی، زنان ونوسی نوشته جان گری، خیلی جالب توضیح داده شده است که چطور زن و شوهر به جر و بحث خاتمه میدهند. از آنجا که زنان و مردان روشهای گفتوشنودی متفاوتی دارند، معمولاً حرفهای یکدیگر را بد تعبیر میکنند. مرد ممکن است اینطور برداشت کند که همسرش فردی غمگین است و درک نکند که او صرفاً دارد انرژی فیزیکی خود را تخلیه میکند. زن ممکن است از تلاش خیرخواهانه شوهرش برای اندرز دادن به او دلخور شود، در حالیکه زن فقط به همدلی و گوش شنوا احتیاج داشته است. علیرغم نیات عاشقانه، این اختلافات گفتوشنودی، به تضادی آسیبرسان منجر میشود .
خبر خوش این است که اگرچه زنان و مردان روی فرکانسهای مختلف عمل میکنند، میتوانند روی طول موجهائی مشابه با هم ارتباط داشته باشند. زن میتواند یاد بگیرد که نق زدن خوب است (از نظر گری، به این معنا است که مرد تقاضای زن را در قبال نیازهای خودش در نظر میگیرد)، و مرد میتواند یاد بگیرد که وقی زنی در مورد مشکلاتش حرفمیزند، لزوماً نمیخواهد مردش آنها را حل کند



آيا از ازدواج كردن هراس داريد؟
با رشد 40 درصدی آمار طلاق و رقم رو به فزونی آن و بـا در
نـظر گـرفتن این امر که افراد تا سنین 70 – 80 سالگی و یـا
شاید گـاهی 90 سالگی عمر مـی کنــند، ازدوج و تشکیـل
زندگی مشترک یکی از مسائلی است که اغلب افراد را به
وحشـت می اندازد. با این وجود اگر بدانید ازدواج مستـلـزم
چه مواردی بـوده و هـمـچنین انتظارات شخصی خودتان را
نیز معین نمایید، می توانـیـد بـه راحـتــی به ترس از ازدواج
غلبه کرده و با درک کامل تصمیم بگیرید کـه آیـا قصد ازدواج
دارید یا خیر؛
مراحل
1- ابتدا باید برای خودتان معین کنید که دقیقاً از چه چیز می ترسید. بیشتر افراد از خود ازدواج نمی ترسند، بلکه از حواشی و احتمال وجود شکست در آن وحشت دارند. احساس می کنید که چه تغییری ممکن است ایجاد شود؟ بدترین تصویر ذهنی که شما را در مقابل ازدواج کردن خلع سلاح می کند، در ذهن خود مجسم کنید.
2- ترس هایتان را مخاطب قرار دهید. اگر والدینتان ازدواج ناموفقی را تجربه کرده اند و تنها به این دلیل که آنها زندگی خوبی با هم نداشتند، شما نمی توانید نتیجه بگیرید که در زندگی مشترکتان موفق نمی شوید. اگر احساس می کنید که ممکن است در نهایت کارتان به جدایی ختم شود، لیستی از مواردی را که می توانید انجام دهید تا نتیجه موفقیت آمیز گردد بر روی یک برگ کاغذ یادداشت نمایید. تمام صحنه هایی که باعث ایجاد ترس در شما می شود را مجسم کنید و سپس به این مطلب فکر کنید که برای بهبود اوضاع چه قدمی می توانید بردارید.
3- مشورت بخواهید. از هر کسی که در زندگی مشترک خود موفق است بخواهید تا اسرار موفقیتش را با شما نیز در میان بگذارد. معمولاً آنها در حرف هایشان به این نکته هم اشاره می کنند: "همیشه سعی می کنیم از رفتار بد کوچک یکدیگر چشم پوشی کنیم" ، اما توجه داشته باشید که نیازهایتان را پیش از هر چیز باید با شریک زندگیتان در میان بگذارید. از این طریق هم شریکتان متوجه نیازهای شما می شود و هم میتوانید در رابطه خود به موفقیت دست پیدا کنید.
4- تصمیم بگیرید که آیا خودتان شخص مقابل را برای زندگی تا آخر عمر انتخاب میکنید و یا اینکه او فقط شما را انتخاب کرده و دیگران نیز شما را تشویق به انجام چنین کاری می نمایند؟ شاید شما به راستی از ازدواج ترس نداشته باشید بلکه از ازدواج با این شخص بخصوص می ترسید. یک نکته بدیع این است که هیچ گاه به فکر کسی نباشید که بتوانید با او زندگی کنید، بلکه دنبال کسی بگردید که بدون او قادر به زنگی نباشید.
5- ببینید که کدامیک از جنبه های ازدواج در نظر شما و در نظر طرف مقابل از اهمیت خاصی برخوردار می باشد. ممکن است که شما با قبول تعهد نسبت به یکدیگر وارد رابطه شوید و رابطه تان بدون اینکه هیچ گونه ازدواج رسمی در آن به وقوع پیوسته باشد، همچنان ادامه پیدا کند. دقت کنید که در صورت رسمی شدن رابطه، شما و همچنین شریک زندگی و افراد دیگر خانواده چه تغییراتی را از خود نشان خواهند داد. اگر در مورد این مطلب که وجود ازدواج و یا عدم آن چه مسائلی را برای شما ایجاد میکند، صادق باشید بهتر می توانید معنا و مفهوم ازدواج را درک کرده و ببیند که با شرایط فعلی شما و فرد مورد نظرتان همخوانی دارد و یا خیر.
6- هیچ لزومی ندارد که هر ثانیه و هر روز از زندگی مشترک خود را در صلح و آرامش کامل سپری کنید. شما یک انسان کامل نیستید و شریکتان نیز چنین خصوصیتی ندارد. اگر منتظر ازدواج با کسی هستید که هر روز در زندگی خود فقط رنگین کمان و طلوع خورشید را مشاهده کنید، آنگاه هیچ گاه نمی توانید ازدواج کنید چرا که هیچ کس قادر به زندگی کردن با یک چنین خیالات خامی نیست. ازدواج موفق نیازمند تلاش سخت دو جانبه است و برای کامل کردن آن باید از زندگی خود برای آن مایه بگذارید. تعداد بسیار زیادی از افراد با امیدها و آرزوهای واهی ازدواج می کنند و زمانیکه مشاهده می کنند که اوضاع کمی دشوار شده و بر وفق مرادشان نیست درخواست طلاق را پر کرده و مجدد در پی یافتن فرد جدیدی می افتند. خودتان را برای عبور از دست اندازهای خیابان آماده کنید تا زمان مواجهه با آنها شگفت زده و متعجب نشوید.
7- برای زندگی خود برنامه ریزی کنید. پیش از ازدواج بنشینید و تکلیف خودتان را با خودتان معلوم کنید. آیا بچه می خواهید؟ چند تا؟ چه کسی مسئول تامین مالی خانواده است؟ آیا هر دوی شما کار می کنید؟ چه مقدار پول برای دوران بازنشستگی پس انداز می کنید؟ کجا زندگی خواهید کرد؟ چه کسی مسئول چه کاری است؟ اگر آقا هنوز با دوستانش بیرون می رود، آیا خانم هم می تواند چنین کاری را انجام دهد؟ شاید مطرح کردن این سؤالات قدری مشکل باشد، اما این امر چیزی از اهمیت قضیه را کم نمی کند، و شما موظفید که آنها را با کسی که قصد دارید تا آخر عمر با او زندگی کنید در میان بگذارید. اگر در حال حاظر حلقه ازدواج را به دست کرده اید، دیگر نیازی نیست که شرایط را برای خودتان سخت تر کنید. در این شرایط باید مواقع بروز درگیری را پیش بینی کرده و از بروز آن جلوگیری نمایید. اگر شما رابطه سالمی داشته باشید مرحله پرسش و پاسخ شما را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک می سازد.
نکات
سه دلیل عمده طلاق را پول، سكس و فرزندان تشکیل می دهند. پیش از مواجهه با این مشکلات ببینید که آیا به اندازه کافی پیرامون این مطالب با فرد مقابل مشترکاتی دارید یا خیر. اگر بتوانید بر سر این مسائل با شریک زندگی خود به توافق برسید آنوقت حل مشکلات بعدی چندان دشوار نخواهد بود. در گفتگوهای صمیمی از او بخواهید که پیرامون انتظارات، عقاید، باورها، زمانبدی و .... برای شما بیشتر توضیح بدهد. هر چه بیشتر یکدیگر رابشناسید و مسائل مبهم کمتری در میان باشد، درصد موفقیت رابطه افزایش پیدا می کند.
مخالفت در هر رابطه ای کاملاً طبیعی است. این امر یکی از ملزومات هر رابطه سالمی است و هر دو طرف می توانند چیزهای بسیار زیادی را از آن یاد بگیرند. تا آنجایی که می توانید به حرف های طرف مقابل به دقت گوش دهید و دیدگاههای شخصی آنها را نیز منظور کنید، همچنین در نهایت ادب و احترام نقطه نظر های شخصی خودتان را نیز به او انتقال دهید.
دقت داشته باشید که تمام ازدواج ها موفق نیستند. نمیتوان اظهار کرد که انتخاب تمام افراد صحیح است، اما به هر حال باز هم باید انتخاب کرد.
در نظر داشته باشید که اگر ترس از ازدواج به شما اجازه نمی دهد که فرد دیگری وارد زندگی مشترکتان شود، این احتمال وجود دارد که تا آخر عمر خود مجرد باقی بمانید. البته این امر بد نیست؛ چیزی که اهمیت دارد این است که خودتان ترجیح می دهید چگونه زندگی کنید.
سعی کنید حتماً پیش از تشکیل زندگی مشترک برای مشاوره های پیش از ازدواج به یک مشاور مراجعه کنید. اطلاعات و گفتگوی رک و پوست کنده زیر نظر یک شخص سوم حرفه ای، می تواند به شما کمک کند که تصمیم نهایی خود را در مورد ازدواج با اطمینان بیشتری اتخاذ نمایید.
در مورد قراردادهای پیش از ازدواج فکر کنید و پیرامون آنها با شریک خود گفتگو کنید.
به تمام نقاط منحصر بفرد و فوق العاده ازدواج فکر کنید. به این مطلب فکر کنید که می توانید با کسی که دوستش می دارید زندگی کنید.
ببینید که چقدر خوش شانس هستید که حق ازدواج کردن را دارید. افراد بسیار زیادی در سطح جهان هستند که چنین حقی از آنها سلب شده است.
به آثار فعالیت های جنسی و تاثیر آنها برروی رفتار شما در مقابل ازدواج فکر کنید. اگر بدون ازدواج رابطه جنسی داشته باشید، با این کار تعهد موجود برای ازدواج در نظرتان کاسته می شود. این اصل که سکس در خارج از رابطه زناشویی وجود ندارد، به زوج ها کمک می کند که نسبت به هم متعهد باقی مانده و احساس کنند که برای یکدیگر بی همتا و منحصر بفرد هستند. این امر به شما کمک می کند که ارزش های موجود در رابطه را بهتر دریافت کنید و ترس های خارجی را به کمترین میزان خود کاهش دهید.
توجه
اگر به هیچ وجه قادر به غلبه بر ترس خود نسبت به ازدواج نیستید، باید این موضوع را با فرد مقابل در میان بگذارید. با این کار ممکن است خودتان را در معرض بر هم خوردن رابطه قرار دهید، اما اگر همین حالا رابطه شما بهم بخورد، خیلی بهتر از این است که رابطه تان بعدها که ازدواج کردید به هم بخورد... هر کاری که می کنید، هیچ گاه زمانیکه احساس می کنید از روی اجبار به سمت ازدواج سوق داده شده اید و یا خودتان نمیخواهید این کار را انجام دهید، وارد زندگی مشترک نشوید. این امر صرفاً باعث ایجاد بدبختی برای هر دوی شما می شود.   
  ودر نهایت ازدواج موفق
ازدواج موفق بستگی به عوامل مختلفی دارد كه خیلی از آنها را باید در دوران نامزدی ارزیابی كرد. عوامل دیگری نیز در موفقیت زندگی زناشویی مؤثر است كه می توان آنها را بعد از ازدواج شناخت. در ازدواج، سازش دایمی و از خودگذشتگی فراوان لازم است، ولی اگر زن و مرد قبل از ازدواج با یكدیگر در برخی زمینه ها توافق داشته باشند، امكان سازش بعدی بیشتر خواهد بودمهمترین عوامل مؤثر در ازدواج موفق عبارتند از:
 
رشد عاطفی و فكری
درجه رشد عاطفی و فكری فقط بستگی به سن ندارد چون افرادی پیدا می شوند كه در سنین ۲۵ سالگی از نظر رشد عاطفی، فكری و اجتماعی كاملاً رسیده و بالغ هستند و برعكس اشخاصی وجود دارند كه در سنین خیلی بالاتر هنوز به رشد عاطفی اجتماعی نرسیده اند. از آنجایی كه رشد عاطفی، فكری با رشد هوشی رابطه مستقیم دارد لذا اختلاف زیاد بین هوش و معلومات زن و مرد ممكن است باعث بروز اختلاف زناشویی بشود. آنچه به نظر لازم و ضروری می رسد این است كه زن و مرد فرق زیادی از نظر طرز تفكر و سلیقه نداشته باشند چون در این صورت با هم توافق نخواهند كرد. البته ممكن است در ازدواجی كه زن خیلی با هوش تر از شوهر خود باشد مسأله ای پیش آمد نكند ولی اكثراً خطر از هم پاشیدگی وجود دارد. رشد اجتماعی با رشد فكری عاطفی رابطه دارد چون فردی كه از نظر اجتماعی رشد كرده طرز سازش و همكاری را با افراد بهتر می داند و به محدودیتهای خود واقف است، انتظارات اجتماعی را درك می كند و از بحران های دائمی زندگی جلوگیری می كند. به عبارت دیگر پختگی روانی و رشد اجتماعی عاطفی باعث می شود كه همسران معایب یكدیگر را بپذیرند، نقایص یكدیگر را بپذیرند، نقایص یكدیگر را به رخ هم نكشند و در حالات مختلف انعطاف پذیری داشته و واكنش مناسب نشان دهند.

تشابه علائق و طرز تفكر
باید قبل از وارد شدن به زندگی زناشویی مخصوصاً در دوران نامزدی در موضوعات مهم زندگی توافق نظر وجود داشته باشد. ثابت شده است كه توافقهای زیاد قبل از ازدواج روابط بعد از ازدواج را نیز محكم تر كرده و معنی و مفهوم بهتری به زندگی زناشویی می دهد. مثلاً چقدر در مورد سیاست، اختلاف نظر یا توافق وجود دارد یا هر دو به یك اندازه اجتماعی و معاشرتی هستند یا هر دو راحت طلبند و میل دارند هر شب شام را بیرون بخورند و یا اهل كتاب، مطالعه و بحث هستند. واقع بین بودن طرفین در حد لازم، خسیس و محافظه كار بودن یا ولخرج بودن هم مواردی است كه باید در نظر گرفته شود. البته باید خاطر نشان شود كه همیشه انتظار نمی رود كه زن و شوهر در همه موارد با یكدیگر توافق كامل داشته باشند ولی برای این كه خانواده سعادتمند و مستحكم شود توافق كلی در بیشتر قسمتهای زندگی لازم و ضروری است.

عقاید مذهبی
امروزه عقاید مذهبی به قدری در سعادت كانون خانوادگی اهمیت دارد كه روانشناسان و متخصصین علوم تربیتی ازدواج افراد از مذاهب مختلف را غیرعاقلانه می دانند به خصوص اگر زن و مرد هر دو به عقاید مذهبی خود ایمان كامل داشته و انعطاف ناپذیر باشند. صرف نظر از اختلاف نظر در موازین و عقاید مختلف كه در مذاهب وجود دارد تربیت كودكان بر حسب عقاید موضوعی است كه اكثراً اختلاف زناشویی را باعث می شود. دخالت اولیای زن و شوهر و این كه كودكشان كدام عقاید مذهبی را انتخاب نمایند باعث شدت اختلاف می شود. ثابت شده است اعتقادات و نگرش های زن و مرد، اكثراً پس از ازدواج ادامه می یابد و حتی اگر زن و شوهر از یك مذهب ولی دارای اعتقادات و دید فلسفی متفاوت نسبت به اصول و موازین مذهبی خود باشند مثلاً یكی از آنها متعصب و به اصطلاح معتقد به اصول و فروع دین بوده و دیگری بی اعتقاد به موازین فوق باشد باز هم منجر به اختلاف عدیده شده و مسائل دیگر زندگی را تحت الشعاع قرار داده و اكثراً باعث مراجعه به كلینیك اعصاب و روان می شود. به هر صورت بهتر است كه قبل از وارد شدن به زندگی زناشویی، زن و مرد این مطلب را مورد تعمق قرار دهند و مشكلات حاصله از آن را در نظر بگیرند.

تشابه تحصیلی و طبقاتی
چنانچه زوجین از لحاظ سطح تحصیلات و طبقه اجتماعی با یكدیگر فاصله زیادی داشته باشند احتمال زیادی برای فراهم شدن شرایط ناسازگاری و همچنین درگیری بین آنان وجود دارد.
دختری از طبقه بالا، دارای تحصیلات دانشگاهی و برخوردار از تعلیم و تربیت و شخصیت مطلوب اگر با جوانی از طبقه پایین ازدواج كند كه از فهم مسائل اجتماعی عاجز است، آداب معاشرت نمی داند، تحصیلات اندكی دارد، از حیث لباس پوشیدن و آداب معاشرت و صحبت كردن اشكال دارد، دیر یا زود ناآرامی و تنش بر زندگی آنان سایه خواهد افكند. زن از رفتار و گفتار و كردار همسر خود احساس خشم و نفرت می كند و در حضور دیگران حقارت و شرمندگی بر او عارض می گردد. هنگامی كه در صدد اصلاح رفتار همسر برمی آِید ممكن است شوهر از تذكر زن خود آزرده و یا عصبانی شود و بر تیرگی روابط افزوده گردد.امكان دارد كه در عین اختلاف تحصیلی، زناشویی سعادتمندانه ای در اثر مدیریت و درایت طرفین پدید آید ولی بهتر است از ازدواجی كه در آن اختلاف تحصیلی و طبقاتی خیلی زیاد است اجتناب كرد. زیرا هر چه زوجین از جهات مختلف با هم شباهت بیشتری داشته باشند امكان خوشبختی و سعادتمندی آنان، افزایش خواهد یافت.
تشابه علاقه به زندگی زن و شوهر بایستی به زندگی و به ویژه ادامه زندگی زناشویی خود علاقه مند باشند. لازم است در جهان بینی طرفین، تمایل به بقا و لذت بردن از زندگی وجود داشته باشد. چنانچه یكی از زوجین علاقه زیادی به زندگی نداشته باشد و زیر بار مشكلات عاطفی، اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و شغلی قد خم كرده باشد و در گفت وگوهای خود از پوچی زندگی و رهسپاری به دیار نیستی نام ببرد در وضعیت روانی طرف مقابل خود نیز خلل وارد می سازد.شور و شوق زندگی، انجام فعالیتهای روزمره، امید به آینده و پیشرفتهای آن، پرورش فرزندان و بزرگ كردن آنان و لذت بردن از دیدار فرزند و نوه، شادی آفرین و امیدبخش است و زندگی و گذر عمر را بر كام زوجین گوارا می سازد



 




+ نوشته شده در یکشنبه 4 فروردین1387 11:32 توسط امرتات |

دارم به اخرین لحظه های سال نزدیک میشم اخرین ساعات سالی که به اندازه یک عمر تجربه گرفتم امروز عصر اخرین حلقه ارتباطمونو قطع کردم برای یک لحظه تصمیم گرفتم. هیچ وقت به کسی خیانت نکردم نمی تونستم بی تفاوت گوشی رو بذارم تو کیف وبگم دوستمه ازش خواستم خودش تموم کنه واو ن بزرگوارانه قبول کردنمیدونم اشتباه بود یا نه ولی هر چی بود انجام دادم وواین یعنی حاضر نیستم که حتی به اندازه یک خط باهاش در ارتباط باشم با کسی که منو با همه سر جنگ نشوند با کسی که .. به هر حال سال داره تموم میشه از وقتی برگشتم غم عظیمی چنگ انداخته رو دلم نمیدونم چیه .؟بغض نیست اشک نیست فریاد نیست ناچاریم نیست یه چیزی شبیه کوهه رو سینه من !!!یه چیزی شبیه ترس وناباوری ای کاش میتونستم با کلمات غم دلمو بهزبون بیارم وان غمیکه تو دلمه وتا به اشنائی میرسم پنهونش میکنم  اخه دلم نمیاد  چیزی که خدا ازسر رحمت به من بخشیده به کسه دیگه ای ببخشم ویا تقسیم کنم اینجا تنها جائی که هیچکسیازمن خبر نداره وتنهام تنهای تنها وراحت برای خودم فقطیک نفر خبر داره که خودشمیدونه با برخورد سرد وبه قول خودش زیر رادیکالیش نه تنها نمیتونه زخی به دلم بزنه بلکه حتی نمیتونه مرحمشم باشه نمیدونم به چی دلخوشم احساس میکنم شاید بتونه ویا بلد باشه ونمیخواد چیزی بروز بده  دنیا دورورداره ومن دارم روی دیگه اونو که یونس نفرینم کرد میبینم من دارم تاوان اشتباه کسیرو میدم که یوسف رو تنها گذاشت میدونم اون فکر میکنه منم مثل اون باشم یا نه اصلا دنیا باز بر وفق مرادش نباشه  ای کاشغصه من فقط از این بود غصه من از درد بی درمونیه نمیدونم چیه اون چنگی که داره خفم میکنه اون اتیشیکه داره منو میسوزونه ونمیتونم صدامو دربیارم ترس شکست دوباره داره منو از پا در میاره چقدر دلم میخواست یه بچه کوچولو یهدختر ناز برایخودم داشته باشم نمیدونم چی شد که یک دفعه ای با دخترم قهر کردم ونخواستمش ازش بدم اومد والان ماههاست به دخترم فکرنکردم

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

ومهربانی دست زیبائی راخواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

وهر انسان برای هر انسان

برادری است

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمیبندند

وقفل افسانه ایست

وقلب برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به دنبال اخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که اهنگ هر حرف زندگی ست

تا من به خاطر اخرین شعر رنج جستو جوی اخرین قافیه نبرم

روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود بوسه باشد

تا تو بیائی برای همیشه بیائی

ومهربانی با زیبائی یکسان شود

روزی که ما برای کبوترهایمان دوباره دانه بریزیم

ومن ان روز را انتظار می کشم

که حتی روزی که دیگر

نباشم


دیگر جا نیست قلبت پر از اندوه است

اسمان های تو ابیرنگی گرمایش را ازدست داده اند

زیر اسمانی بیرنگ وبی جلا زندگی میکنی

بر زمین تو باران چهر عشقهایت را پر ابله میکند

پرندگانت همه مرده اند

در صحرائی بی سایه وبیپرنده زندگی میکنی

در انجا که هر گیاه در انتظار سرود مرغی خاکستر میشود

خدایا همه اسمان هایت

بر خاک افتاده اند

چون کودکی

تنها وبی پناه مانده ای

ازوحشت میخندی

وغروری کودن از گریستن پرهیزت میدهد

این است انسانی که از خود ساخته ای

از انسانی که من دوست میداشتم

که من دوست میدارم

دوشادوش زندگی در همه نبردها جنگیده بودی

نفرین خدایان در تو کارگر نبود

واکنون ناتوان وسرد

مرا در برابرتنهائی

به زانو درمیاوری

می ترسم به تو بگویم تو از زندگی میترسی

از مرگ بیش از زندگی

از عشق بیش از هر دو می ترسی

به تاریکی نگاه میکنی

تز وحشت می لرزی

ومرا در کنارخود

ازیاد می بری

 


برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من قلبی برای انسانی که من میخواهم

تا انسان را درکنارخود احساس میکنم

دریاهای چشم تو خشکیدنیست

من چشمه ایزاینده میخواهم انسانی که به دستهایم  نگاه کند و

انسانی که به د ستهایش نگاه کنم

انسانی در کنارمن اینه ای در کنار من

تا دراو بخندم تا در اوبگریم

 


شبانه شعری چگونه توان نوشت تا هم از قلب من سخن بگوید همه از بازویم

شبانه شعری چنین چگونه توان نوشت ؟

من ان خاکستر سرد م که درمن

شعله همه عصیانهاست

من ان دریای ارامم که در من فریاد همه طوفان هاست

من ان سرداب تاریکم که در من

اتش همه ایمان هاست


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین1387 20:17 توسط امرتات |

X

چرا کلاغه به خونش نرسید ؟


هرگز آرزو نکرده ام
یک ستاره در سراب آسمان شوم
یا چو روح برگزیدگان
همنشین خامش فرشتگان شوم

هرگز از زمین جدا نبوده
با ستاره آشنا نبوده ­ام

روی خاک ایستاده ام

تنم که مثل ساقه گیاه
باد و آفتاب و آب را
می مکد که زندگی کند


Home
.Bahar 20.
Email

Archives

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


Categories

تلخ نوشته
دور وبرها
بزرگان


Links

خدمات وبلاگ نويسان
زخمی
ناشناس
مشق شب
جنبه داری بیا تو
سه الف
خواهش دوباره
دیگه دیدنم محاله
کافه پسرک
مرداشوب
درد
زندگی به سبک تو
وجودم تنها یک حرف است
چشمانم برا ی تو
خبر جدید
فال روز
عکاشه
سپنتا
باران
مارمولک ها نمیمیرند
هیچکس
فصل تازه
بیقراری های یک زن
شاسکول ها به بهشت نمی روند
غم یا شادی ؟
میرملنگ
قالب های جدید وبلاگ


LinkDump

كد جديد جاوا
خدایی که گدایی کرد
ضامن اهو
ضامن اهو
دختر هرزه
آرشیو پیوندهای روزانه



::..:..::




آمار سايت


تعداد بازديدها: