تبليغاتX
آسمان بار امانت نتوانست کشید .....

آسمان بار امانت نتوانست کشید .....

انتظار تلخ
 
 
 
کسی را دوست دارم که ماه هاست از پیشم رفته

اما من باور نکردم

در ته مانده ذهنم کسی را پنهان کرده ام

        که هیچگاه دوستم نداشت 

                         هیچگاه لبخندی واقعی

                                                حتی قطره ای اشک

                                                                   یا شاید لحظه ای انتظار

                                                                                          برایم نداشت

برای چه هنوز دوستش دارم نمی دانم          ولی هنوز......

ولی هنوز هم توی تک تک قطره های بارون خاطرات بودنش رو میبینم چقدر دلم میخواست از غم های دلم برات بگم  از ابرای تیره ای که با نسیم خیانت به آسمون دلم آوردی
میخوام گریه کنم اما نمیتونم میخوام تو را به یاد بیارم و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم اما افسوس گذشت دقایق چهره ات را از یاد من برده میخام اولین ساعتی را که نگاهم کردی به یاد بیارم اما آخرین نگاه سرد و تلخ تو نمیگذاره
میخواهم اولین دقایق با تو بودن را به یاد بیاورم اما افسوس.....
میخوام از گرفته های دلم برات بگم اما دلم نمیاد  آسمان آفتابیتو  ابریکنم دلم میخواد حرف بزنم  اره میخوام حرف بزنم  میخوام بگم که فکر اومدن دوبارتو نمیکنم  چون اگه قرار بر اومدنت بود که نمی رفتی  ؟ میخوام بگم ازوقتی رفتی اونقدر زجر کشیدم که  طاقتم طاق شد ولی تو نفهمیدی ونخواستی ببینی  نمیدونم اگه بر گشتی ! چطور باید بهت بگم .... ؟ اصلا میتونم به روی خودم نیارم وبگم ....؟چقدر دلم میخواست مثل کرم خاکی دوروز عمر کنم دارم میبینم مثل  بچه روباه هرروز روباهتر ومکارتر میشم وهمشو ازاین ادما یاد میگیرم  .هنوز به تو فکر کردن یعنی  حماقت محض ومن مرتکب نمیشم فقط گهگاهی که  چیزی میبینم یاد تو میفتم  یادته  اونجائی که غروبها میرفتیم   اونقدر عذاب کار نکرده رو کشیده بودم که گمان میکردم تو هدیه ای  افسوس  که  .... تو هدیه نبودی تو بقیه ازمایشات من بودی  با تو دوباره روبه قبله اوردم  با عشق خداوندرو پرستیدم  دوباره بعد از 1سال رفتم خونه خدا  خودت منو بردی یادته   گمان مکیردم تو هدیه ای با خودم گفتم  حالا که خداوند اینهمه مهربونه وتونسته  درک کنه من چه روزه ائی رو پشت سر گذاشتم  حالا که خواسته جواب صبر منو بده  صبر در مقابل تهمت  صبربرای شکست  صبر برای  گذشت  صبر برای .... چرا نخوامش  ؟ با خودم گفتم  میرم درخونش  به پاش میفتم تا این موجود عزیزو که منو باهاش اشتی داده رو ازم نگیره  هرشب با عشق سر سجاده   وهر صبح با کلی نیاز وتمنا سر به سجده گذاشتم  بدون خواب وخستگی ولی نه  ......... خداهم دوست داشت مردنمو  عذاب کشیدنمو  دست و پا زدنمو  خدا هم میخواست که من بمیرم ونباشم هرروز وهرروز  نمیدونم تو کردی یا خود خدامون  ولی دیگه بر نمیگردم  بذار همون روباه کثیف باشم  ولی ادم خوب نباشم  بذار همون گرگ دریده باشم   اره به تو چه مگه تو یک قبرمیخوابیم   ! منم همینو میگم  تو راتو بکش وبرو مسافر تو  کجا ما کجا ؟ تو عشق خدائی ومن ... اره چرت وپرت میگم  ؟دوست دارم کیم یتونه جلومو بگیره دلم میخواد چرت بنویسم   اونقدر چرت تا عقده 7ساله  دلم خالی بشه  تا بفهمم 6سال  به پای یکینشستن و2ساعت باهاش حرف زدن وغم دلتو نگفتن به امید روزی که اون میاد وحرفهاتو میشنوه  اون میاد یه روزی میاد میگه چته ولی اون  .... این اتیش به جونم میزنه  وبعدش  گمان عقل ناقصم که تو  هدیه ای بر سکوتم   نابودم کرد  میفهمی ؟ نه باید به جرات بگم که تو نمیفهمی  یا شاید خودتو زدی  به ن..... که چی ؟ به جهنم  هر طور دوست داری باش  من که  خرم ازاونم که جهان خرم ازاوست 


 

+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387 1:25 توسط امرتات |

به نام او

سلام مدت زیادیه ننوشتم  دیگه رغبتی برای نوشتن ندارم نه از گذشته نه ا زاینده  !حوصله نوشتن ندارم نشستم ببینم خدا هم چیزی برای گفتن داره اونم چیزی میگه تا بلکه ازامرتات دفاع کنه ؟ تا بلکه بگه اخه مگه امرتات گناهش چیه ؟ اصلا به خودم بگه امرتات  تو غلط کردی مواظبش نبودی  تو غلط کردی شکسته نفسی کردی  تو بی جا کردی دلت به حال  این واون سوخت ؟

اره نمینویسم  چون ادمها وکارهاشون دنیاو بازیهاش دیگه برام ارزشی ندارند تا بخوام حتی یک جمله بنویسم الانم اگه مینویسم برای دل خودمه واپ دوبارم  وگرنه موجودی تو دنیا پیدا نمیشه که بتونه لایق  عنصر درونی نوشته هام باشه  حوصله نوشتن وفکر کردن به گذشته رو ندارم  حالم بد میشه وقتی احساس  میکنم تو فکر میکردی من عاشق سینه چاکتم در حالی که نبودم  که صد البته  خوبه نبودم  !اخه معشوق بودنم ظرفیت میخواد ! هر کی الان میخونه ومیگه دلم پره  باید بگم دراشتباهی  اشتباه مطلق ! دلم پر نیست اتفاقا خالیه  خالی از هر چی محبت  احساس   یکرنگیه  این موجودات پست خدانشناس    کاری کردند  منم دروغ وریا یاد بگیرم کاری کردند منم  هوس وانتقامو وخون تو شیشه کردنو یاد بگیرم  به به  چه لذتی داشته ما نمیدونستیم   نوش جونتون خونی که از من تو شیشه کردین  گوارای وجود  انشاا.... دفعه بعد شتره دم در خونه شما ! چه لذتی داشته الکی دنبال اینو اون بودند امروز اینو شناختن وفردا اون یکی رو  وبعد اسم های قشنگ قشنگ براش گذاشتند  مستیو دیوانگی عجب عالمی داشته که مت غافل بودیم  ای ای چه ظلمی کردیم با این وفاداری بر خودمان  چه ظلمی کردیم با عفت برخودمان  دریدگی عالمی داشته  بی حیا بودن وبی عفت بودن  لذتی داشته ! اره خنده داره  نوشتن این جملات وقیحانه  ولی ا ین خنده من از گریه غم انگیزتره   این  گریه من گریه بر هیچیه  گریه بر ....


 

شيشه ای می شکند...

يك نفر می پرسد که چرا شیشه شکست

مادر می گويد...شايد اين رفع بلاست

يک نفر زمزمه کرد...

باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد

 شيشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرورشكست

عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم

اما امشب ديدم... هيچ کس هيچ نگفت

غصه ام را نشنيد

 ... از خودم می پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است

دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت ونپرسید

 که چرا این دل دیوانه شکست


 

ست..هست..هست... .!

وقتي از همه جا نا اميد شدي برو توي کوه فرياد بزن که آيا هنوز اميدي هست؟؟؟؟!!!!

 آن موقع خواهي شنيد که: ‏هست.. هست... هست... .!







نظریه البرت در مرود اسلام

 

 

magnify

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"Die Erkla"rung - on: Albert Einstein – 1954 یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - سلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ... بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند ... در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ "حسابی عزیز"...

3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387 16:28 توسط امرتات |




+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387 20:19 توسط امرتات |

X

چرا کلاغه به خونش نرسید ؟


هرگز آرزو نکرده ام
یک ستاره در سراب آسمان شوم
یا چو روح برگزیدگان
همنشین خامش فرشتگان شوم

هرگز از زمین جدا نبوده
با ستاره آشنا نبوده ­ام

روی خاک ایستاده ام

تنم که مثل ساقه گیاه
باد و آفتاب و آب را
می مکد که زندگی کند


Home
.Bahar 20.
Email

Archives

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


Categories

تلخ نوشته
دور وبرها
بزرگان


Links

خدمات وبلاگ نويسان
زخمی
ناشناس
مشق شب
جنبه داری بیا تو
سه الف
خواهش دوباره
دیگه دیدنم محاله
کافه پسرک
مرداشوب
درد
زندگی به سبک تو
وجودم تنها یک حرف است
چشمانم برا ی تو
خبر جدید
فال روز
عکاشه
سپنتا
باران
مارمولک ها نمیمیرند
هیچکس
فصل تازه
بیقراری های یک زن
شاسکول ها به بهشت نمی روند
غم یا شادی ؟
میرملنگ
قالب های جدید وبلاگ


LinkDump

كد جديد جاوا
خدایی که گدایی کرد
ضامن اهو
ضامن اهو
دختر هرزه
آرشیو پیوندهای روزانه



::..:..::




آمار سايت


تعداد بازديدها: