|
این نامردمان با ذوالفقار علی بر عدالت میزنند + نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387 23:18 توسط امرتات |
زیباترین غزل زندگیم از ان تو باد ای کاش ساعتم عقربه ای برای رفتنت نداشت ای کاش هیچ وقت زمانی برای رفتن تو نبود وزمان در هنگام رفتنت می ایستاد هرگز نمیتوانم ساعت رفتنت ر ابا حرکت عقربه ها بسنجم وباور کنم نمیدانم روی کدام ساعت بگذارم ساعت نحس رفتنت را تا باور کنم که زمان رفتنت نه صفربود نه هیچ زمانی بود برای تنهائی وزمانی برای باور ....باور نبودن ونداشتنها واین ساعت ساعت پایانی من بود.! غزل زیبایم ؛ جام سرشارم ؛ چه شیرین وگوارا بود مردن برای تو ! من مردم تا تو زنده باشی من رفتم تا تو بمانی این روزها عجیب دلم هوای با تو بودن کرده است این روزها عجیب غم انگیز است بی تو ملامت شنیدن ودیدن تلخی ها وبی حرمتی ها !!!! این روزهاعجیب دلم هوای پرگشودن دارد + نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387 18:57 توسط امرتات |
|
| |||||