|
چتر برای چه ؟خیال تر مگر چتر میخواهد ؟ با نم نمای غربت با جامونده غمهام وبه یادتو وبرای تو ای کاش امروز اون روز خدا بود ! محشر کبری رو میگم ..........!!!!!! سنگینی کرده هر چی که باعث شده بین بودن ونبودن بین موندن ونموندهام وبین شک ویقین دستو پا بزنم رو بریزم تو گونی وببرم پای محکمه برای اجرای عدالت ! میخواستم ببینم کی مقصره ؟ کی مقصره که این همه سنگینی داره تو رو هم ازمن میگیره همه ترسم شده این نتونی طاقت بیاری حق هم داری عزیز نازنینم تمامی احساسم را کشتند تمامی محبتم را من برای تو وماندنت دست بر حلق افکارم میکنم وتمامی ان را از دهان جبر بیرون میریزم تا تو بمانی ! چطور است ؟؟؟؟؟؟؟؟ تنها تو بمان عید پیشاپیش مبارک از همه دوستان خوبم ممنونم که نظراتشون مشوق وراهنمای من بود محبوب ؛داوود؛ رسول ؛یونس و زن روز وشاپری قصه ها وترنم وهمه دوستای گلم + نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387 15:43 توسط امرتات |
+ نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387 23:45 توسط امرتات |
هی نپرس .......... تا هی سکوت کنم چیزی از من بیرون نخواهی کشید کلید زنگ زده ای که دادند به قلب من نمیخورد به خدا خودم هم دیگر رمزاین سکوت را ازیاد برده ام افتابگردانها رابه جای افتاب گذاشتم کفشهایم را به جای راه میتوانم هفت سین را هم به جای بهارم بگذارم اما جای خالی تو را فقط باران پرمی کند فقط باران ............ پس تو بمان قلبیم قره قازان دیر دیلیم عرضه یازاندیر باغلاما بل فلک فلک پرگار پوزان دیر + نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387 23:18 توسط امرتات |
به نام او به نام هستی گستر... + نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387 13:48 توسط امرتات |
به نام او سلام !مثل سلام اولی که هی کشش دادم تا به اصل مطلب نرسم؛ مثل اون شب سخت که وقتی سایه مو پس زدم اومدم سراغ وبلاگم تا بنویسم ! اهل وبلاگ نویسی نبودم! ولی بغض خفم کرد ونمیفهمیدم چیه داره ازسرانگشتام میریزه روصفحه؛ مثل امشب !دارم مینویسم پشت سرهم وتندتند ؛ زود گذشت به اندازه تمام زود گذشتنها وتمام شکستنه ...... .. .. .. به اندازه تمام نبودنها وبودنها........... ومن تنها چشم به جایی دوختم که غروب اغازشد!چشم بر نقطه ای دوختم که سقف اسمان شکافی برداشت وتمام باراندوه رو به دوش من گذاشت ,من چشم بر پهنه ای دوختم که دستی ناگهان چون صاعقه تمام ویرانی ام را رقم زد وهنوزهم چشم براون نقطه دارم تا کسی به من بگه چرا ؟ یانه دیگه شنیدن جواب زیرا هم برام ارزش نداره ! دیگه گذشت اون شبی که مثل بیدی لرزیدم وتن خسته من تکیه گاهی پیدانکرد واون شبها که تنها اشک ریختم وچشم گریون من هیچ همدردی ندید اون شبها باور کرد که تنهاست هر چند کسی زیرای اونو پیداکنه او ن شبها که دل منو غم تنگ دراغوش کشید وتو درمستی بودی تازه دل تنگم فهمید چاره ای جزسکوت نداره وچشمهام فهمیدند این غروب پایان نداره . ...... اخرین پاییز من پاییزی بودکه تو رفتی!........ ازاون شب؛ پاییز ی نداشتم تا بهاری به سراغم بیاد؛ اون شبی که زیر هر باری موندم سکوت کردم به امید دست نجات دهنده تا اززیراوار بیرون بیام ولی هرگز ............ ازاو ن شب وازاون شبها تصمیم گرفتم تو رو هرگز به اندرونی خیالمم راه ندم وتو برای من بیگا نه ای شدی از جنس ؟ وامشب بازدارم مینویسم اره امشب امرتات باز دلش هوای غربتو کرده وپرستوی خیالش کنجی نشسته............. تولد وبلاگم نزدیک میشه ومن برای تبریک گفتن به وبلاگم مینویسم ولی افسوس وصدافسوس سایه سنگینی چون تو اونو تیره کرد نمیدونم تو چطور تاوان کارتو پس میدی تاوان ارزوی منو! وبلاگ عزیزم تولدت مبارک دیگه نمیخوام از خودم برات بنویسم دیگه هرچی از بدی ها برات نوشتم کافیه فکر کنم تو این دنیاخوبی هم باشه هر چند برا من نباشه ! اره هست امرتات عزیزهست من خودم دیدم سکوت وفریادو هرچند تو ترسیدی !هرچندت و فرار کردی ولی بازبرگشتی سرجای اولت وبهش تکیه کردی امشب ازمن خواستی ازتو بنویسم و من .... تو ازهر کلمه ای برتری وبزرگتر شاید هنوز ذهن کوچک من کلمه ای برای ارامش وسکوت ومهربانی های تو پیدا نکرده هنوز اسمی برای انتظار تو شوق دیدار تو پیدانکرده ! تو امید سفید زیبای من شدی که هر لحظه تمام دیدنیها رو فقط بخاطر تو خوب میبنیم تا برای تو بهتر تعریف کنم ازتو نوشتن را عادتی برای هرشبم نمیکنم چون تو عادت شبانه من نیستی تو رو میخوام جزوی اززندگی خودم کنم تا فراتر از عادت شبانه ام بشی زیبا بمون وزیبا باش. وقتی تصور میکنم فریادمو تو بازارسیاه به ارزنی بفروشی؛ وقتی همه فریادمیزنند وبه چوب حراج میذارند گفتنی هارو؛ لب میبندم تا بیشترازاین نشکنم تصور شکستن دوباره وتصور نبودنها ی دوباره برام ............. بمون مثل همیشه وبرای همیشه تنها تو بمان محبوب شبهای تارم تو بمان تا جهانم زیرو روشه + نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387 1:28 توسط امرتات |
......................سرخط . ..................سرخط . بازم نقطه سرخط .. سرخط کجاست ؟. من یه بار تا ته خط رفتم ولی هرگزسرخطشو ندیدم . بازنقطه سرخط . + نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387 0:59 توسط امرتات |
|
| |||||