|
باتو حکایت دیگر ؛ این دل ما به سر کند ! شب سیاه قصه را؛ هوای تو سحر کند باور مانمیشود؛ در سر ما نمی رود از گذر سینه ما یاد دگر گذر کند از دل درد کشیده ام کور شوم ؛ جز تو اگر زمزمه دیگر کند توبه نمیکند اثر ؛مرگ مگر کند اثر مجرم ازاده منم ؛ تن به جزا داده منم ندیدم قویی تنها میان صحرا بمیرد....
پ ن » هیچی ! + نوشته شده در جمعه 19 تیر1388 23:59 توسط امرتات |
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388 0:42 توسط امرتات |
هر چند خیلی حرف برا گفتن دارم هر چندمیخام بگم بعد از مدتها امروز ملامت شنیدم
ولی دلم میگه امید جانم زسفربازاید شکر لبانم ز سفر باز اید بعد از ان شب تارم خورشید نهانم باز اید پ ن + نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388 0:47 توسط امرتات |
شب چهارم وپنجم وششم و.....
دیشب تا خود صبح چشم رو هم نذاشتم چشممو دوخته بودم به نقطه تاریک اتاقم وفکرم ناخوداگاه رفته بود پی هرچی تار یکی شبه ! دلم هوای ستاره های کم سو رو کرده بود بذار روراست بگم :من نمیفهمم چی شده وچته ؟ ولی به خدا خیلی زود کم میارم مطمئنم زودتموم میشم سکوتت دیونم میکنه وهیچ جوری باهاش کنار نمیام! به خدا سکوتت اتیش به جونم میزنه میفهمی ؟ مگه نگفتی حیف من نیست غصه بخورم ؟ مگه نگفتی کی دلش میاد اذیتت کنه ! خوب سکوتت اذیتم میکنه به خدا جونمو میگیره , ای کاش کمی عاقل تر بودم تا میفهمیدم تو چقدر مشغولی و.لی افسوس از عقل هم بهره ای نبردم دیگه میترسم چشامو رو هم بذارم من دیگه نمیخام بخابم
من تا خود صبح میخام ببینم شبها دارند چیکارمیکنند هی میرن وهی میان تا کجا اخرش چی ؟ به خدا من از هرچی سیاهیه خسته شدم ! میخام تاخود صبح بنویسم دست خودم نیست میخام تا صبح اشک بریزم میخام از گریه مهلت بگیرم وبنویسم برای تو ,برای خدا , اونقدر که اروم بشم وساعتها بی دغدغه بخابم من میترسم چشم رو هم بذارم وسیاهی کار خودشو بکنه ! من میترسم بخابم و.......
پ ن » دوستان گلم مسافر عزیزم میام ولی بعد چند روز + نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388 0:3 توسط امرتات |
شب چهارم + نوشته شده در شنبه 6 تیر1388 1:13 توسط امرتات
شب سوم دیروز خواب
دیدم گمت کردم فقط خدا میدونه چطور دنبالت بودم ! ازخواب پریدم وزدم زیر گریه ...... امشب بذار باهات کمی
حرف بزنم منم میدونستم
ومیدونم اگه دیگه لبام نمیخنده یا اگه
دلم نقش قشنگی نمی بنده اگه دستم
به دعا بلند نمیشه یا رنگ
من دل به رنگ دنیا نمیبنده !تو چیکارکنی ؟/ چقدر شرمندتم همه رو میدونستم وعمل نکردم ! امشب میگن شب ارزوهاست ومن
تمام ارزوم خوشبختی تو هستش امشب بذارتنها
باشم ! مثل همه شبهای بی تو بودنم من لایق خوشخبتی ودوست داشته شدن نیستم ! چقدر
دلم برا
اشکام تنگ شده بود بذار ازته دل گریه کنم بذار واژه های ذهنم گم بشن وحروف صفحمو اشکم
بپوشونه ولی نذاربه دلم ظلم کنم
وبگم ..... ای
کاش نبودم خدای من : من باید زندگی چند نفررو خراب کنم
تا ادمهارو از شر من راحت کنی ؟ دل چند
نفرو بشکنم ؟ از امشب تا ده شب میرم بخابم
+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388 0:56 توسط امرتات |
واما شب دوم ای کاش به ساگی به گریه ها نمیخندیدیم ! دیشب که حضورت تا صبح بامن بود وصبح عطر یاست روتنم جا مونده بو د ! ای که با من ودوراز منی باخبر باش که تنهاتو همسفریادمنی دومین شب رو هم بخاطر تو اروم میخابم ولی امشب عجب حس غریبی دارم ............! + نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388 0:44 توسط امرتات
سلام وقتی بچه
بودم میپرسیدم مامان
کی میرسیم یا مسافرمون کی
میاد ؟ میگفت چندتا شب دیگه بخابیم
تمومه منم میخام
فقط چند شب بخابم تا تموم بشه وتو بیای
وامشب اولین شبه ! دارم میشمارم
چند شب دیگه باید بخابم تا
بیای ؛ فکر نمیکردم بی تو شبهام
ستاره هاش رفته باشند یاروزهام
خورشید ش قهر کنه ؛ من فقط
10شب میخابم تا بیای برای
همین این
10شب فقط براتو ! اولین شب
خاب دیدم که داری از پیشم میری
گفتم بیا باهم بریم ولی تو .... بیدار شدم داد زدم که ای
خدا تعبیر خابو نمیخام ! + نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388 0:25 توسط امرتات
|
| |||||