تبليغاتX
آسمان بار امانت نتوانست کشید .....

آسمان بار امانت نتوانست کشید .....

 باتو  حکایت دیگر ؛ این دل ما به سر کند !

شب سیاه قصه را؛ هوای تو سحر کند

باور مانمیشود؛  در  سر  ما نمی رود

               از گذر سینه ما یاد دگر  گذر کند

از دل درد کشیده ام

 کور شوم ؛ جز تو اگر  زمزمه دیگر  کند

چاره کارما تویی
یاور ویارماتویی

         توبه  نمیکند اثر ؛مرگ مگر کند اثر

                      مجرم ازاده منم ؛ تن به جزا داده منم
  
قاضی  درگاه تویی
 حکم سحرگاه تویی



ندیدم قویی  تنها میان صحرا بمیرد....


خدای من عمری که رفته نمیاد  پس اشفتگی هام از چیه ؟
حاصل این برگ وباد چیه ؟
خدایا منو شکستن    چشم فانوسمو بستن    دل شیشمو شکستن
 به امید خدامون بزرگه منو که کشته
خدایا  نذار  اسمشو  بذارم رسم زندگی 
نگو این  یه قصه  هست ومن برگی تو بادم 
من که نمیتونم  یا بسازم یا بسوزم  یا با غصه ببازم     


پ ن  »   هیچی !

+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388 23:59 توسط امرتات |

تموم شد ! - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388 0:42 توسط امرتات |

هر چند خیلی حرف برا گفتن دارم

هر چندمیخام بگم بعد از مدتها امروز ملامت شنیدم


هرچندمیخام بگم امروز از خیلی ها شنیدم که  دوره دوره ی صداقت نیست ونباید ساده باشم  

ولی دلم میگه

امید جانم زسفربازاید

   شکر لبانم ز سفر باز اید 

بعد از ان شب تارم    خورشید نهانم باز اید


پ ن
خدای من, من طاقت هیچ ملامتی رو ندارم  میشه خودت دهن  ها ر وببندی ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388 0:47 توسط امرتات |

 

شب  چهارم  وپنجم وششم و.....

دیشب تا خود صبح  چشم رو هم نذاشتم 

چشممو دوخته بودم  به نقطه تاریک اتاقم

وفکرم ناخوداگاه  رفته  بود  پی هرچی تار یکی شبه  !

دلم هوای  ستاره های   کم سو رو کرده بود

بذار روراست  بگم  :من نمیفهمم  چی شده  وچته ؟

ولی به خدا  خیلی زود کم میارم  مطمئنم   زودتموم  میشم 

سکوتت دیونم  میکنه وهیچ جوری باهاش کنار نمیام!

به خدا سکوتت  اتیش  به جونم میزنه   میفهمی ؟

مگه نگفتی  حیف من نیست  غصه بخورم  ؟

مگه نگفتی کی دلش میاد اذیتت کنه !

خوب سکوتت اذیتم میکنه به خدا جونمو   میگیره  ,

ای کاش کمی عاقل   تر بودم تا میفهمیدم  تو چقدر مشغولی

و.لی  افسوس  از عقل هم بهره ای نبردم

دیگه  میترسم چشامو رو هم بذارم  

من دیگه نمیخام  بخابم   من تا خود صبح  میخام  ببینم شبها دارند چیکارمیکنند

  هی  میرن وهی میان  تا کجا  اخرش چی ؟

به خدا من  از هرچی سیاهیه  خسته شدم !

 میخام تاخود صبح بنویسم  دست خودم نیست

میخام تا  صبح  اشک بریزم 

میخام  از گریه مهلت بگیرم وبنویسم 

برای  تو  ,برای خدا ,

اونقدر که اروم بشم  وساعتها بی دغدغه بخابم

من میترسم  چشم رو هم بذارم

وسیاهی  کار خودشو بکنه !

من میترسم  بخابم و.......


 پ ن   »  دوستان گلم  مسافر  عزیزم  میام  ولی بعد چند روز

+ نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388 0:3 توسط امرتات |

شب چهارم





پ ن   سلام   من  چقدر دلم میخاد  هوای  دلت خنک  باشه  تا گرمای  تنت دل منو نسوزونه !شب چ


+ نوشته شده در شنبه 6 تیر1388 1:13 توسط امرتات

شب سوم

دیروز خواب دیدم گمت کردم فقط خدا میدونه چطور دنبالت بودم ! ازخواب پریدم وزدم زیر گریه ......

امشب بذار باهات کمی حرف بزنم

منم میدونستم ومیدونم

اگه دیگه لبام نمیخنده یا اگه دلم نقش قشنگی نمی بنده

اگه دستم به دعا بلند نمیشه یا رنگ من دل به رنگ دنیا نمیبنده

!تو چیکارکنی ؟/

چقدر شرمندتم همه رو میدونستم وعمل نکردم !

امشب میگن شب ارزوهاست ومن تمام ارزوم خوشبختی تو هستش

امشب بذارتنها باشم !

مثل همه شبهای بی تو بودنم

من لایق خوشخبتی ودوست داشته شدن نیستم !

چقدر دلم برا اشکام تنگ شده بود بذار ازته دل گریه کنم

بذار واژه های ذهنم گم بشن وحروف صفحمو اشکم بپوشونه

ولی نذاربه دلم ظلم کنم وبگم .....

ای کاش نبودم

خدای من : من باید زندگی چند نفررو خراب کنم تا ادمهارو از شر من راحت کنی ؟

دل چند نفرو بشکنم ؟

از امشب تا ده شب میرم بخابم

+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388 0:56 توسط امرتات |

 واما  شب دوم

  ای کاش  به ساگی به گریه ها نمیخندیدیم  !

دیشب که  حضورت  تا صبح بامن بود وصبح عطر یاست  روتنم جا مونده  بو د  !

  ای که با من ودوراز منی  باخبر باش  که  تنهاتو همسفریادمنی

دومین شب رو هم بخاطر تو اروم میخابم  ولی  امشب  عجب  حس غریبی دارم  ............!

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388 0:44 توسط امرتات

سلام

وقتی بچه بودم میپرسیدم مامان کی میرسیم یا مسافرمون کی میاد ؟

میگفت چندتا شب دیگه بخابیم تمومه

منم میخام فقط چند شب بخابم تا تموم بشه وتو بیای وامشب اولین شبه !

دارم میشمارم چند شب دیگه باید بخابم تا بیای ؛

فکر نمیکردم بی تو شبهام ستاره هاش رفته باشند

یاروزهام خورشید ش قهر کنه ؛

من فقط 10شب میخابم تا بیای

برای همین این 10شب فقط براتو !

اولین شب خاب دیدم که داری از پیشم میری گفتم بیا باهم بریم

ولی تو ....

بیدار شدم داد زدم که ای خدا تعبیر خابو نمیخام !


دوستای گلم معذرت این 10شب فقط برا مسافرمه و اگه حرف درگوشی برام داشتین تو پست های قبلی منتظرتونم

پ ن نخیر از نبودت برا غصه خوردن استفاده نکردم خود نبودت غصه دارم میکنه !


+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388 0:25 توسط امرتات

X

چرا کلاغه به خونش نرسید ؟


هرگز آرزو نکرده ام
یک ستاره در سراب آسمان شوم
یا چو روح برگزیدگان
همنشین خامش فرشتگان شوم

هرگز از زمین جدا نبوده
با ستاره آشنا نبوده ­ام

روی خاک ایستاده ام

تنم که مثل ساقه گیاه
باد و آفتاب و آب را
می مکد که زندگی کند


Home
.Bahar 20.
Email

Archives

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386


Categories

تلخ نوشته
دور وبرها
بزرگان


Links

خدمات وبلاگ نويسان
زخمی
ناشناس
مشق شب
جنبه داری بیا تو
سه الف
خواهش دوباره
دیگه دیدنم محاله
کافه پسرک
مرداشوب
درد
زندگی به سبک تو
وجودم تنها یک حرف است
چشمانم برا ی تو
خبر جدید
فال روز
عکاشه
سپنتا
باران
مارمولک ها نمیمیرند
هیچکس
فصل تازه
بیقراری های یک زن
شاسکول ها به بهشت نمی روند
غم یا شادی ؟
میرملنگ
قالب های جدید وبلاگ


LinkDump

كد جديد جاوا
خدایی که گدایی کرد
ضامن اهو
ضامن اهو
دختر هرزه
آرشیو پیوندهای روزانه



::..:..::




آمار سايت


تعداد بازديدها: