|
شب سوم دیروز خواب
دیدم گمت کردم فقط خدا میدونه چطور دنبالت بودم ! ازخواب پریدم وزدم زیر گریه ...... امشب بذار باهات کمی
حرف بزنم منم میدونستم
ومیدونم اگه دیگه لبام نمیخنده یا اگه
دلم نقش قشنگی نمی بنده اگه دستم
به دعا بلند نمیشه یا رنگ
من دل به رنگ دنیا نمیبنده !تو چیکارکنی ؟/ چقدر شرمندتم همه رو میدونستم وعمل نکردم ! امشب میگن شب ارزوهاست ومن
تمام ارزوم خوشبختی تو هستش امشب بذارتنها
باشم ! مثل همه شبهای بی تو بودنم من لایق خوشخبتی ودوست داشته شدن نیستم ! چقدر
دلم برا
اشکام تنگ شده بود بذار ازته دل گریه کنم بذار واژه های ذهنم گم بشن وحروف صفحمو اشکم
بپوشونه ولی نذاربه دلم ظلم کنم
وبگم ..... ای
کاش نبودم خدای من : من باید زندگی چند نفررو خراب کنم
تا ادمهارو از شر من راحت کنی ؟ دل چند
نفرو بشکنم ؟ از امشب تا ده شب میرم بخابم
+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388 0:56 توسط امرتات |
|
| |||||