آسمان بار امانت نتوانست کشید .....
شب نهم
هر چند خیلی حرف برا گفتن دارم
هر چندمیخام بگم بعد از مدتها امروز ملامت شنیدم
هرچندمیخام بگم امروز از خیلی ها شنیدم که دوره دوره ی صداقت نیست ونباید ساده باشم
ولی دلم میگه
امید جانم زسفربازاید
شکر لبانم ز سفر باز اید
بعد از ان شب تارم خورشید نهانم باز اید
پ نخدای من, من طاقت هیچ ملامتی رو ندارم میشه خودت دهن ها ر وببندی ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388 0:47 توسط امرتات |
چرا کلاغه به خونش نرسید ؟ هرگز آرزو نکرده ام یک ستاره در سراب آسمان شومیا چو روح برگزیدگان همنشین خامش فرشتگان شوم هرگز از زمین جدا نبوده با ستاره آشنا نبوده امروی خاک ایستاده ام تنم که مثل ساقه گیاهباد و آفتاب و آب را می مکد که زندگی کند
خدمات وبلاگ نويسان زخمی ناشناس مشق شب جنبه داری بیا تو سه الف خواهش دوباره دیگه دیدنم محاله کافه پسرک مرداشوب درد زندگی به سبک تو وجودم تنها یک حرف است چشمانم برا ی تو خبر جدید فال روز عکاشه سپنتا باران مارمولک ها نمیمیرند هیچکس فصل تازه بیقراری های یک زن شاسکول ها به بهشت نمی روند غم یا شادی ؟ میرملنگ
كد جديد جاوا خدایی که گدایی کرد ضامن اهو ضامن اهو دختر هرزه آرشیو پیوندهای روزانه